کندک های قومی
بعد از انقلاب هفت ثور 1357 ش در افغانستان سران اقوام که موافق حکومت بودند، تصمیم گرفتند از هر راهی که امکان داشته باشد باید اقوام شان را مسلح نمایند و در حکومت کمونیستی در هر سمت و مقامی که امکان داشته باشد بگمارند. همچنین مخالفین حکومت بنام مجاهدین از کشورهای همسایه که مخالف اهداف حکومت بودند اسلحه می گرفتند و وارد خاک افغانستان می شدند، ضمن مبارزه با حکومت مارکسیستی در راستای توسعه قلمرو شان نیز مبارزه می نمودند.
لذا، روشنفکران هزاره اولین بار در زمان ریاست جمهوری بنی صدر در ایران، بنام جبهه مستضعفین خلق افغانستان که شاخه نظامی برون مرزی مجاهدین خلق ایران بود، با اسلحه های ( ام یک ) و ابر کوتهای آلمانی و چکمه های نظامی و بعضی امکانات دیگر، وارد افغانستان شد و در بامیان پایگاه زدند و تعدادی از جوانان را از هرقوم و قبیله ای جمع آوری می کردند و توسط مربی های کارکشته و آموزش دیده در ایران، به آموزش نظامی و فرهنگی آنان می پرداختند که خیلی موفق بودند، امکانات نظامی را در بین مردم پخش می نمودند.
متأسفانه وقتیکه اسم و نام و فعالیت های این جبهه داشت اوج می گرفت، احزاب دیگر هم شکل گرفت و موضع گیری های منفی علیه این جبهه توسط عالمان دینی، مبنی بر اینکه اعضاءاین جبهه مسلمان نمی باشند و ولایت فقیه را قبول ندارند ووو.. آغاز شد، در نتیجه این جبهه بر چیده شد و اعضای آن متواری گردید و تعدادی به دیگر احزاب پیوستند. همین عالمان دینی و پیروان ولایت فقیه! در جنگهای داخلی، سردمدم داران جنگهای بودند که بیش از صدها جوان بی گناه را بکام مرگ فرستادند.
تنظیم دیگری که توسط خشکه مقدسان بی درد و مرتجع شکست خورد، برنامه توضیع تسلحات نظامی برای مردم هزاره توسط تنظیم نسل نو هزاره از پاکستان بود که در رأس آن حاجی برکت قرار داشت، شخص ایشان با مسافرتهای که در مناطق مرکزی داشت و با جزب نیروهای مفید و اجتماعی بیشتر اربابهای مناطق، بناشد که اسلحه و مبلغ پولی بیاورد توضیع نماید این فعالیت را شروع نمود که درین راستا باز گرگهای خفته به لباس و مسلک آخوند های خشکه مقدس بیدار شدند و شروع نمودند به تبلیغات سؤ و اینکه اسلحه گرفتن از این تنظیم حرام است چون اینها پیروان مکتب ماؤ هستند و صدها برچسبی که خود شان هم نمی دانستد که چه می جوند!! در منطقه ما آنانکه اسلحه و امکانات گرفته بودند و یا سلام علیکم کرده بودند با حاجی برکت، همه را بازداشت کردند و در حضور مردم منطقه چوب زدند چه بسا بعضی از بزرگوارها به نهایت کهولت سنی بودن و بعد از شلاق، زندانی نمودند و تعهد گرفتند که دیگر ارتباطی به تنظیم نداشته باشند! مع العجب فتوا دهنده در زمان حزب وحدت در بامیان چندین ماه با حاجی برکت هم اتاق و هم کاسه بود!! و سران جبهه مستضعفین در کادر رهبری حزب وحدت قرار داشت!
برنامه ی دیگری که توسط خشکه مقدسهای بی عقل شکست خورد، فعالیت های بود که سلطان علی کشتمند، از طریق دولت وقت یعنی داکتر نجیب و با پشت بانی دولت شروع کرده بود و آن این بود که در قالب کندک قومی مردم ما مسلح شوند و در بهترین منطقه از نظر سوق الجیشی ساکین شوند یعنی ولایت هرات و از شهر هرات تا مرز ایران اجازه ساخت و ساز را در دو طرف جاده بین المللی، توسط مردم هزاره با امکانات دولت گرفته بود، به هدف این که این مردم زندانی در بین کوههای سر به فلک کشیده آزاد شوند و به دنیایی بیرون ارباط پیدانمایند و لذا، اولین کندک قومی را در آغاز این سرک در منطه فروژه مالداری به قومندانی ژنرال علی مراد و با روابط اجتماعی حاجی اسماعیل ترکمنی، احداث نمود. باز توسط همین خشکه مقدس های بی همه چیز مورد مخالفت قرار گرفت و این پروژه با ترور حاجی اسماعیل ترکمنی به شکست انجامید. بعد از پیروزی مجاهدین، همان زمین ها را همین آخوندها، به قیمت ناچیزی خریدند و به ده برار که خریده بودند به مردم ساده لوح ما فروختند و مردم ما با زحمات زیادی و با تمام هستی و ثرمایه اش، چندین شهرک را (علی رغم مخالفت حسودان کوردل) در هرات ساختند و دارند در این ولایت زندگی می کنند. این عملکردهای که بیان شد گوشه ی از جنایت های خشکه مقدسان خوارج گونه بود که هر انسان با شعور، این انسانها را ربطی به اسلام و مسلمین نمی دهند، اینان مثل اشخاصی هستند که در پشت سر علی (علیه السلام) نماز می خواندند و در سر صفره معاویه نان می خوردند.!