روز اول
در روز 24 حوت سا عت شش صبح بود که از هر طرف صدای الله اکبر بلند شد و از طرف سه پلک فیر شد] بنده هم در حین جوانی بودم تفنگ یک تیره که از پدرم بود گرفتم از کارته به طرف شهر حرکت نمودم, سه نفر (حاج مدیر پاینده محمد و حاج رضای ملیک و حاج غلام سخی) میخواستند تفنگ را از من بگیرند  به عنوان که هنوز معلوم نیست چه خبر است به کجامیروی؟ ولی نتوانستند, چون خیلی قاطع بودم بالاخره رفتم تا رسیدم به نزدیک سه پلک  دیدم سه نفر دیگر هم از بچه های کارته آن جاست ,  شاه محمد و شیر محمد از مردم مالان و شیر احمد. جلوتر رفتیم دیدم که مردم هم از کوچه «پله کش» هجوم آوردند بالای مأموریت  «سه پلک» بنده سه تیر بیشتر نداشتم یکی آن را فیر کردم و این یک فیر باعث شد که مأموریت بفهد که از کارته هم مردم سرازیر شده است در حالیکه ما سه نفر بیشتر نبودیم. مأموریت «سه پلک »شکست خورد,  شخصی از کجران بود بنام سید محمدموسی که در مأموریت عسکر بود, با من آشنا بود دیدم که دست خود را از بالای مأموریت  تکان می دهد. رفتیم دیدم که از شانه تیر خورده است که توسط ضابط اش شلیک شده بود, چون می خواست به مردم تسلیم بشود. گفتم ضابط چه شد؟  گفت: رفت زیر «دای» من هم با صدای بلند داد زدم که ضابط زیر دایها است, مردم هجوم بردند آن بدبخت را آوردند سر سه پلک خشتی با چوب و چاقو و مشت لگد تکه تکه کردند انداختند بین کار بار. دیدم که تعداد عسکر که در مأموریت بود لباس شخصی کرده اند. شاه محمد را گفتم سیدمحمد موسی را با این سربازان ببر در تکیه کارته.چند روز آنجا بودند تا زمانکه از طرف دولت عفو عمومی اعلان شد, اینها رفتند خود شان را به فرقه معرفی کردند.

وقتیکهمأموریتسهپلکشکستخورد,مردمسهدستهشدند یکعدهرفتندبهطرفدروازهقندهارویکعدهرفتندبهدروازهعراقعدهیهمرفتنبهطرفچوککهنهبه هدف اینکه مأمورئیتهارا سقوطدهند که در همان روز تمام مأموریت های این سه منطقه  سقوط کرد.

امادستهازمردمروآوردندسمتقومندانیکهاکثرشانبهشهادترسیدند.وقتیکهفهمیدندنمیتوانندحریفقومندانیبشوندروآوردندبهسمتمحبسکهزندانیانشانراآزادکنند, ولینتوانستند بهاینصورتدستهیزیادیازمردمبهشهادترسیدند, هواکمکمتاریکمیشدمردمبرکشتندبهسمتخانههایشان که در این روزبندهتادروازهقندهاررفتم,دیدمکهمردمبهطرفمحبسدرحرکتندتازندانیهایشانراآزادکنند. شبآنروزقابلتوصیفنمیباشدبدنهایشهدادرتمامشهرپخشبودوسگهایولگردآنقدرگوشتهایشهداءرادرآنشبخوردهبودندکهموهایشریختهبود.شبآنروزگویاشهرهرات, شهرارواحشدهبود. که در این روز بیشترمردمازقبلهسرکبودند.

روز دوم

روزدومازآفتابسرکمردم با بیرق های سبز به طرف شهر هجوم آوردند, تارسیدندبهجنوبقبله سرکبین «زمانآبادوپلرگینه»دراینلحظههواپیماهاسررسیدندچنانمردمراسرکوب کردندکهتعدادچهلنفررافقطدرهمیننقطهبهشهادترساندند.کهدونفرآنبنامهایگلگسغیروغلامسغیرازنوههایخوجهاعلا ,ازمحلخودمبود, ولیکسیننتوانستندآمارمجروحینرابدستآورد.

در شامگاه همین روز در فرقه یازده,  بین اخوانی ها (مجاهدان) و خلقی ها و پرچمی ها جنگ در گرفت و مردم برای مبارزین از هر قلعه ای غذا جمع می نمودند جنگ تا شب ادامه داشت همین که شب پرده تاریکی خودش را  در همه جا گستراند, صدا ی گلوله های ابزار جنگی هم به گوش نمی رسید.

روز سوم قیام

در صبح گاه روز سوم, هلیکوپتر ها از سمت قندهار فضای هرات را همچون گله کلاغها پر کرده بود می خواستند فرقه یازده را  که تعداد دوازده هزار نیرو داخلش بود و به دو دسته تقسیم شده بودند, گروهی دفاع از مجاهدان و گروهی دفاع از دولت مارکسیسم , چونکه مجاهدان داخل فرقه کاملا مسلح بود ندکاری نتوانستند, نا گاه جت های بمب افگن از سمت قندهار رسیدند فرقه را بمب باران کردند به حدی بمب باردمان ادامه پیدا کرد که فکر می کردیم شاید احدی زنده نمانده باشد, ساعاتی از روز گذشته بود که سرو صدای دلخراش و خاک و دلخت تانک ها از سمت سیلوی هرات نمایان شد و قتیکه به شهر رسید روی مردم گلوله های شان همچون باران باریدن گرفت, مردم بر گشتند به قریه های شان. متأسفانه قیام شکست خورد که آمار دقیقی از شهداء  به دست نیامد, ولی تخمین به چهارده هزار نفرزده اند که به نظر حقیر در این آمار افراط شده است.

روز چهارم

در روز چهارم مأموران امنیتی دولت مارکسیستی, گرفتن و لت و کوپ کردن ریش سفیدان و سران مجاهدان  و پیشکسوتان قیام را  بنام اشرار شروع کردند. این قیام  پیش زمینه جنگ های پارتیزانی شد از آن روز مجاهدان اسلحه رزم بدست گرفتند و از دیارشان سر به صحرا و کوها گذاشتند و خانوادهای شان مهاجر شدند.

در اوایل جهاد, حزبی وجود نداشت رزمندگان بنام مجاهدین و به اصطلاح دیگر اخوانی, شناخته می شدند, کم کمک حزبهای بنام رعد, نیرو, حرکت , نهضت, حزب الله, جمعیت اسلامی و در آخر حزب وحدت اسلامی, بوجود آمد. در تی جهاد سیزده ساله در مقابل متجاوزین روسی, بنده در حزب های نیرو و رعد و نهضت اسلامی و وحدت اسلامی, سمت های زیادی داشتم , مثلا در نهضت اسلامی در کمسیون نظامی جبهات شهید مصطفی حقجو, بودم و در حزب وحدت اسلامی بنا به دستور استاد خلیلی, بعنوان مسئول کمسیون نظامی شورای ولایتی حزب وحدت اسلامی افغانستان در هرات, معرفی شدم, فعلا هم متصدی مهدیه شهداء در گلشهر می باشم.

لازم به یاد آوری است رزمندگان که در جبهات شهید مصطفی حقجو جام شرین شهادت را سر کشیده اند و به خیل شهداء راه دفاع از وطن و دین و ناموس, پیوستند, از آغاز انقلاب یعنی تاریخ 20/ 4/ 1358 تا 8/4/ 1370  بیش از هشتادویک شهید می باشد. روح شان شاد و راه شان پر راهرو  و یادشان گرامی باد.

آری شهدا رفتند و حقیر که لیاقت شهادت را نداشتم فقط اسمها و عکس های شهدا را به یدک می کشم. [1]

طرّاحان  قیام 24 حوت

طبق تحقیقات که بنده نموده ام به این نتیجه رسیده ام که پشت پرده ی این قیام اشخاص متشخّص و فهمیده و با سوادی بادرد که دارای افکار مذهبی و دینی داشته اند, بوده است.

که اشخاص زیر را به عنوان طرّاحان اصلی این قیام می توان نام برد:

1-   حاج ارباب غلام رضای قلندری.

2-   مولوی باب بالدین طوسی

3-   شهید محمدعلی پهلوان.

4-   حاج محمد وکیل.

5-   ارباب غلام رسول.

6-   معلم حسینی غزنوی.

7-   غلام غوث دستگرد.

8-   گُلگ تیزان.

9-   علی خان جنگجو .

10-                       کمال خان.

11-                       نور محمد خان ( دوم بردمند )[2]

12-                       نور محمد خان شهید.  

13-                       عزیزالله خان سروری که به قول پسرش ( احسان الله سروری ), در قیام 24 حوت هرات پدرم قومندان غند توبچی فرقه 17 هرات بود که نسب شان با یازده پُشت به سلطان غیاث الدین غوری می رسد.

در ادامه می فرماید: پدرم بعد از مهاجرت در جمهوری اسلامی ایران روی مسائیل نظامی تحقیقات گسترده ی داشت که از آن جمله می توان طرح اردوی ملّی و جنگ نا منظم و کمندو و زون غرب را نام برد, همچنین در رابطه به شناسایی داروهای گیاهی پرداخت و مطالب بس ارزنده ی در این رابطه نویشته بود که می خواست  به صورت کتاب در خدمت مردم قرار بدهد ولی, متأسفانه آن مطالب به علاوة طرح های نظامی و برق الکترونیک, شان به سرقط رفت که سارق شناسایی شد و فعلا در چوکات دولت موقعیت عالی دارد, ولی روزی خواهد رسید که این حقایق را افشا خواهیم نمود. [3]

 

 


[1]- حاج جمعه خان قلندری از پیش کسوتان قیام 24 حوت  1357هرات.

[2]- بنا به گزارش ضابط شیر محمد خان, جناب نور محمد خان داخل فرقه ( غَند یازده توبچی ) تا آخرین رمقش علیه نیروهای مارکسیستی مقاومت نموده ودر داخل سنگرش به شهادت می رسد.

[3]- احسان الله سروری و پسرعمویش رضا شاه جاوید.