باغسل در حجله خون باید رفت!

 در اوائیل سال 1362  در پوسته چهارمرده بودیم هوا خیلی سرد بود, منطقه هم محاصره شده بود به هدف عملیات از پوسته خارج شدیم در «نتره» چهار مرده رسیده بودیم که غلام رضا خود را به آب انداخت، گفتم در این هوای سرد چکار می‌کنی؟ در جواب گفت: می‌خواهم غسل نمایم به شوخی گفتم جنوبی؟ گفت نه به خدا، احساس می‌کنم کسی به من می‌گوید غسل کن که شهید می‌شوی! از لحظه‌ی غسل، غلام‌رضا نیم ساعتی نگذشته بود که با نیروهای روسی در گیر شدیم به مجرد درگیری غلام‌رضا به شهادت رسید هنوز سرش تر بود جسدش را در پوسته چهار مرده انتقال دادیم، به دلیل محاصره‌ی جبرئیل نتوانستیم به گذرگاه مهدی انتقالش بدهیم هر کس که بدن بی‌جان‌اش را می‌دید باورش نمی‌شد که شهید شده است گویا به خواب رفته است، شبانه انتقالش دادیم در گذر گاه به خاکش سپردیم روحش شاد و یادش گرامی باد.[1]


-راوی نور احمد اکبر زاده