زه پیو شهید شیوم

بنده چندین شبانه روز با بچه های عملیاتی که برادر علی حجتی بیان نمود، حضور داشتم و خودم نیز به عملیات شرکت داشتم همانطوریکه برادرم علی حجتی فرمود فرمانده عملیات براداران را به سه دسته در سه نکته عملیاتی جابجا نمود که درین عملیات برادران مجاهدمرزی با برادران رزمنده شهری، اشتراک داشتند از آنجایکه دامنه عملیات خیلی وسیع بود به نیروهای زیاد نیاز داشتیم شب قبل از عملیات هوا بارانی بود و خیلی سرد در زیر خیمه کوچک به گونه نشسته بودیم که زانوها را به سینه چسپانیده بودیم بچه ها پشت در پشت نشسته بودند وسایل گرمایی از قبیل لباس و پتو هم، کم داشتیم شهید میدین در آن شب سه دفعه به نزد من که در یک خیمه کوچک با مهمات نشسته بودم آمد. تفنگها و مهمات را بالای هم گذاشته بودم و شهید محی‌الدین هر باری که می‌آمد با زبان پشتو شوخی وار میگفت: من امشب شهید می‌شوم (زه پیو شهید شهیوم). دفعه آخری که آمد به من گفت حاجی در آن خیمه جای برای خوابیدن نیست به من اجازه بدهید که پتو کوچکم را بالای تفنگها بیاندازم به روی آن بخوابم من هم قبول نمودم شهید محی الدین لحاظتی بالای تفنگها دراز کشید، آن لحظه که 28 سال ازش گذشته است گویا شب گذشته بود.

در شب عملیات برادارن رزمنده به سه دسته تقسیم شدند من در اسلام قلعه ماندم بعد از عملیات به من خبر دادند که محی الدین در حالیکه بالای سنگر دشمن در سر تپه حمله می‌کند به شهادت می‌رسد که مرحوم ارباب عثمان جنازه شهید محی الدین را از بالای سنگر پایین می‌آورد .[1]


1-راوی حاج بابو عبدالخالق رضایی