بسم الله الر حمان الرحيم

عنوان :     اعجاز قرآن

موضوع :  فلسفه تحدّي درقرآن

هدف :     تبيين اعجاز قرآن

  چكيده :

از آنجايكه هر نوشته ي در پي اثبات يا نفي امريست ، اين نوشته نيز با استفاده از كلام خداوند در پي تبيين اعجاز قرآن كريم مي باشد.كه اين امر بابررسي آيات تحدي ومعارضه طلبي و هم آوري قرآن ويا بخشي از آن امكان پزير است . و مسايل ذيل را بدنبال دارد : 1 – بيان آيات تحدي . 2 - بررسي نكات تفسيري آيات . 3 - تفسير ومعاني كليد واژه هاي آيات . 4 – فلسفه بعثت پيامبر اسلام (ص) با كلام فصيح و بليغ ( قرآن ) . 5 – قرآن واعجاز آن . 6 – نمونه هاي از آيات معارضه با قرآن . 7 – ديدگاه دانشمندان غير مسلمان در رابطه به قرآن .  8 – برداشت هاي نويسينده از آيات تحدي . مقدمه  : از جمله مسائل كه در رابطه به قرآن كريم مورد بحث مي باشد مسئله اعجاز قرآن است. اينكه اگر قرآن اعجاز پيامبر اسلام ميباشد بايد بي بديل و بي مانند باشد . اين حقيقت در صورت درست ميباشد، كه هيچ گونه تحريفي ( اعم از زيادت و نقصان ) در قرآن راه پيدا ننمايد . لزاست كه خداوند بزرگ براي تثبيت حقيقت اعجاز براي قرآن كريم ، نداي هل من مبارز مي طلبد.ومعارضه به مثل ميفر مايد و در مقام تحدى برآمده و با صداى رسا بهمگان اعلان نموده كه اگر شك دارند كه اين كلام خداست كه بر پيغمبرش نازل شده مانند آن را بياورند. و نخست معارضه بمثل فرموده قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً . (1) (بگو اگر آدميان و طايفه جن جمع شوند براى اينكه مانند اين قرآن را بياورند نتوانند اگر چه بعضى از آنان پشتيبان بعض ديگر باشند .»  و سپس تنزّل نموده و بآوردن ده سوره مثل قرآن اكتفاء فرموده أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ . (2) (بلكه ميگويند محمد (ص) اين كلمات را خود بهم ميبافد. بگو شما هم ده سوره مثل آن را بهم بافته بياوريد » و باز هم تنزّل نموده و بآوردن يك سوره مثل قرآن دعوت كرده مى‏فرمايد قل إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . (3) (هر گاه نسبت بآنچه بر بنده خود فرستادم در شك و ترديد هستيد سوره مانند آن بياوريد و گواهان خودتان را غير از خدا دعوت كنيد اگر راست مى‏گوييد . چونكه نويسينده درين نوشته در پي آن است كه باتفسير نكات تفسيري آيات مطروحه ازمفسّرين معتبرومعاني واژگان كليدي آيات وديد گاه دنشمندان در رابطه به قرآن، فلسفه تحدي كه همان اثبات معجزه بودن قرآن كريم باشد تثبيت گردد . بنا بر اين واضح است ، ((كه اين نداى(تحدي) قرآن از زمان بعثت حضرت تا اين زمان بگوش همه جهانيان و دشمنان اسلام از يهود و نصارى و عرب و غير آنها رسيده و در ميان آنها فصحاء و بلغاء بسيار بوده و اگر ميتوانستند يك سوره مثل قرآن بياورند اين قدر خود را بزحمت جنگ و خونريزى نيانداخته و هر روز انواع مكر و حيله و سياست بازى بر ضدّ اسلام و مسلمين (چه در صدر اول اسلام از ناحيه مشركين قريش و يهود و چه بعد از آن از طرف نصارى و غير آنها نمى‏نمودند. بنا بر اين هر عاقلى اگر چه از علم فصاحت و بلاغت بلكه از لغت عرب بهره نداشته باشد اين معنى را كاملا ميفهمد كه اگر قرآن، كلام خدا و ما فوق قدرت بشر نبود با اهتمامى كه در اين باره داشتند مانند آن را آورده بودند و اينكه نتوانسته مثل آن را بياورند معجزه بودن قرآن و بالنتيجه نبوت پيغمبر اسلام را ثابت ميكند. و امّا كسى كه بهره از عربيت و علم فصاحت و بلاغت داشته و كلمات فصحاء و بلغاء عرب را تتبّع نموده و آيات قرآن را با آنها مقايسه كند فصاحت و بلاغت، روانى و سلاست، شيرينى و ملاحت قرآن بخوبى براى وى ظاهر ميشود و درمى‏يابد كه هيچ كلامى از فصيح‏ترين شعراء و خطباء عرب حتى كلمات ديگر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از مواعظ و خطب و كلمات قصار و همچنين خطب نهج البلاغة و كلمات ساير ائمه اطهار صلوات اللَّه عليهم اجمعين (با اينكه در كمال فصاحت و بلاغت بوده بحدّى كه درباره خطب نهج البلاغه گفته شده «فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق») در مقابل قرآن عرض اندام نميتواند بكند و اگر جمله از قرآن در ميان صدها جمله از كلمات ديگران قرار گيرد مانند بدر در ميان ستارگان مى‏درخشد، و اين حقيقتى است راجع بمجموع الفاظ و معانى قرآن و اين خود دليل واضحى است بر اينكه در قرآن تحريفى رخ نداده است. بنابراين قرآن مجيد بزرگترين معجزات پيغمبر اسلام است بلكه چنين معجزه باين عظمت بهيچ يك از انبياء از آدم تا خاتم عطا نشده است .))(4)     الف - نكات تفسيري : 1 - «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا»: جمله شرطيّه و فعل ناقص و خطاب تعجيزى بجامعه بشرست بطور قضيّه حقيقيّه كه هيچ فردى از بشر هيچگاه ازين خطاب خارج نخواهد بود، فى ريب، متعلّق بجمله ناقصه، ريب اسم مصدر و مفرد نكره و اطلاق آن شامل هر گونه تزلزل در عقيده ميشود و صفت ريب مورد تعليق واقع نشده بلكه بطور نسبت ناقصه (كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ) تعليق بآن شده مشعر بآنستكه هرگز بشر با فطرت خود شكّ و تزلزلى در تعجيز آيات قرآنى نداشته و بطور بداهت تعجيز آنرا تصديق خواهد نمود، و ريب از صفات تعلّقيّه نفسانيّه و ناشى از قصور و عدم احاطه قوّه عاقله انسانيست بر امريكه در نفس تمركز يافته، و در برابر ريب و تزلزل در عقيده صفت نفسانى قطع و علم و شهود ميباشد پس ريب و تزلزل نسبت بأمرى كه در نفس متمركزست ناشى از ضعف و قصور عاقله انسانيست كه از استقلال در حكم بآن بازماند. و تعجيز آيات قرآنيّه گرچه از امور معقوله و حكم در آن محتاج بنظر و تعقّل است، ولى از نظر وضوح و بداهت، فطرت بشر در تعجيز آن استقلال دارد و اينكه وحى الهيست و هرگز نسبت بآن تزلزل نخواهند داشت.  2 - «مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا»: من بيانيّه. و ما، موصول و متعلّق بريب و بيان مقوّم صفت ريب است در نفس زيرا آن نيز از صفات تعلّقيّه نفسانيّه مانند علم و يقين ميباشد كه بايد متعلّق آن در افق نفس متمركز گردد. نزّلنا: بهيئت ماضى و متكلّم وصله، و مصدر آن تنزيل و مراد آيات كريمه قرآنيّه است كه بتدريج و بر حسب مقتضيات بر رسول مكرّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاده شده است.  «عَلى‏ عَبْدِنا» متعلّق بجمله متّصله، عبد صفت مشبهه و اضافه بضمير متكلّم شده از نظر تشريف و اطلاق مقام عبوديّت بر رسول مكرّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اشعار به اين كه بسبب كمال عبوديّت شايسته نزول وحى الهى گرديده است.  3 - «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» جمله جزاء شرط و خطاب تعجيزى بجامعه بشر است بطور قضيّه حقيقيّه و اسم مصدر تعديه آن اتيان بمعنى آوردن، حرف با تعديه «سورة»  مفرد نكره و جمع آن سور مانند غرفه و غرف. ممكن است و او جزء كلمه باشد مانند سور مدينه كه بلحاظ احاطه ديوار بر بلد گفته ميشود، و سور قرآنيّه نيز مشتمل بر قسمتى از آيات كريمه است، و يا از سوره بمعنى مرتبه‏ئى از فضل و شرف باشد و يا واو بدل از همزه كه بمعنى قطعه و پاره‏ئيست از قرآن كريم و در مقام وحى و تعجيز بشر مربوط بيكديگرست، و سوره عبارت از سه يا زياده از آيات كريمه كه بسمله نيز جزء آنها است. 4 -  «مِنْ مِثْلِهِ»: صفت براى سوره، من حرف بيان و يا تبعيض و ضمير مثله بموصول راجعست (مِمَّا نَزَّلْنا). و محتملست كه ضمير مثله راجع بكلمه عبدنا باشد يعنى آوردن سوره‏ئى از قرآن كريم از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امريست خارق عادت زيرا هرگز از كسى حقائق ثمينه و معارف گرانبهائى را نياموخته و همه شما او را ميشناختيد، و چهل سال با او معاشرت داشته و بر چگونگى زندگانى او آگاه بوده‏ايد، و سپس قرآنى را كه مجموعه علوم گذشتگان و آيندگان ميباشد، در دسترس جامعه بشر نهاده است، ولى اين احتمال از نظر تعجيز آيات كريمه نسبت بجامعه بشر بعيدست، زيرا مفاد كريمه برين تقدير آنستكه قرآن در مقام تعجيز دانشمندان نميباشد و در حقيقت معجزه‏ئيست از خصوص رسول مكرّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. و ظاهر كريمه آنستكه هر سوره و پاره‏ئى از آيات قرآنى در مقام تعجيز بشر است چه سوره‏هاى كوچك مانند سوره كوثر و يا سوره العصر و يا بزرگترين سوره‏ها مانند بقره و آل عمران و نيز تعجيز آنها اختصاص بجهتى نداشته بلكه از همه جهت ميباشد،. يعنى دانشمندان هر فنّى در برابر حقائق و معارف و عبارات و الفاظ قرآنيّه عاجز و زبون خواهند بود. و تعجيز آيات قرآنيّه مانند سائر معجزات پيغمبران گذشته نيست كه بوسائل امور محسوسه و افعال جزئيّه بطور خارق عادت باشد يعنى اعجاز آنها بهمان زمان واقعه و اشخاصى كه حضور داشته‏اند اختصاص داشته باشد كه پس از اجراء آن براى سايرين انكارپذير باشد و فقط بوسائل ديگرى مانند تواتر پاره‏ئى از وقايع جزئيّه را بتوان احراز نمود زيرا آيات قرآنيّه همواره ثابت و پايدار و در معرض عموم و دسترس همه مردمان گذارده شده است. چه آنكه الفاظ عبارات آيات كريمه از امور محسوسه است و تنسيق آيات و فصاحت و بلاغت آنها و همچنان حكمتها كه هر يك از آيات در بر دارد از امور معقوله ثانيه است كه هرگز متزلزل و يا زوال پذير نميباشد، پس آيات كريمه مراتب ابتدائى و نهائى از تعجيز جامعه بشر را در هر زمانى در بردارد.  4 - «وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ» جمله معطوف بجمله «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» ادعوا خطاب تعجيزى و مصدر آن دعوت و مورد آن بقرينه عطف آوردن سوره‏ئيست مانند سوره‏هاى قرآن كريم.  «شُهَداءَكُمْ» جمع شهيد و شاهد مفعول جمله و مصدر آن شهود بمعنى احاطه و آگاهيست و كلمه جمع كه اضافه بضمير خطاب شده مبنى بر تعجيز بشر است گرچه بدين وسيله باشد كه مردمان در هر زمان دانشمندان خود را گرد آورده بهمدستى آنان سوره‏ئى مانند قرآن كريم بياورند.  «مِنْ دُونِ اللَّهِ» وصف براى كلمه شهداء و يا حال از آنست، من بيانيّه دون صفت مشبهه يعنى دانشمندان و دوستانى كه بجز آفريدگار براى اجراء معارضه با قرآن كريم برگزيده‏ايد. 5 -  «إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»: جمله تفسير و بدل از جمله «إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ» ميباشد. صدق بقرينه سياق عبارتست از ريب قلبى. يعنى چنانچه ترديد داشتيد در اينكه قرآن وحى الهيست، لامحاله در مقام معارضه با آن برآئيد، زيرا فطرت بشر بر آنستكه قدرت و توانائى خود را در مورد معارضه بكار خواهد برد، و چون هرگز سوره‏ئى مانند قرآن نياورده‏ايد دليل قطعيست بر اينكه يقين داريد قرآن وحى الهيست و زياده بر طاقت امكانى بشر ميباشد. بدين تقريب جزاء جمله «إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»، در تقدير گرفته نميشود، زيرا تفسير و بدل از جمله «إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ» بوده و جمله «فَأْتُوا بِسُورَةٍ» جزاى آنست و عنوان وصفى (صادقين) در اين جمله بدل، مانند ريب در جمله شرطيّه اولى بطور جمله ناقصه (إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ) مورد تعليق واقع شده، يعنى هرگز ترديد و ريب نخواهيد داشت در اينكه قرآن وحى الهيست. كتاب كافى از حضرت موسى كاظم عليه السّلام، روايت نموده: زمان جاهليّت عرب كه به بعثت رسول مكرّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پايان يافت، فضيلت و امتيازات عرب در خطابه و بلاغت كلام و فصاحت بيان بود، بدين جهت پروردگار بوسيله قرآن كريم و بيان حكمتها و مواعظ، توانائى آنان را در گفتار باطل نمود، و نيز دليل آشكارى بر رسالت رسول مكرّم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد. همچنانكه موسى بوسيله معجزه، سحر و جادوى فرعونيان را آشكار نمود. زيرا در آن زمان امتياز بشر در شعبده و سحر بود، و نيز عيسى عليه السلام، بمردگان روح دميده و بيماران را بهبودى مى‏بخشيد، زيرا علم طبّ در آن دوره يگانه امتياز و فضيلت بشر بود.)) (5) ج - واژگان : 1 - كلمه «إنْ» در همه جا براى شك و ترديد نيست و در مقام علم و يقين هم در لغت عرب بكار ميرود مثلًا ميگويند: «انْ كُنْتَ انْساناً فَاْفَعلْ» (اگر انسانى اينكار را بكن) در اين آيه با آنكه خداوند بشك و بد گمانى كفّار علم دارد. كلام را با «ان» (اگر) شروع كرده است و اين مطابق با عادت عرب در خطابها و گفتگوهاى آنان است. 2 – ريب -شك و ترديد توأم با احتمال خلاف گويى و دروغ و بدگمانى. 3 - عبد- انسانى كه برده و غلام ديگرى باشد و نقطه مقابل آن حرّ و آزاد است. 4 - كلمه «تعبيد» كه بمعنى ذليل كردن است از همين مادّه گرفته شده است و چون بنده براى مولاى خود ذليل و خاضع ميباشد از آن جهت باو عبد ميگويند. » بنا بر اين هر سوره چون درجه و پله ايست كه خواننده‏اش را بدان مقام ميرساند و بتدريج و ترتيب خواندن سوره‏ها تا پايان قرآن، درجات كمال انسانى را مى‏پيمايد. و بگفته برخى كلمه «سوره» از سؤر با همزه كه بمعنى قطعه و باقيمانده از چيزى است گرفته شده بنا بر اين بهر قسمتى از قرآن سوره گفته‏اند بمناسبت جدا شدن آن، از قسمتهاى ديگر.(6) 5 - (فَأْتُوا)  امر تعجيزى است، تا بهمه بفهماند: كه قرآن معجزه است، و هيچ بشرى نمى‏تواند نظيرش را بياورد، و اينكه اين كتاب از ناحيه خدا نازل شده، و در آن هيچ شكى نيست، معجزه است كه تا زمين و زمان باقى است، آن نيز باعجاز خود باقى است، و اين تعجيز، در خصوص آوردن نظيرى براى قرآن، در قرآن كريم مكرر آمده است.(7)   6 - « سورة» « سوره قرآن ، مقدار محدودى از قرآن است خواه «با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» آغاز شده باشد يا با آن آغاز نشده باشد. سوره يا از كلمه «سور» گرفته شده است كه به معناى ديوار شهر است و يا از «سور» به معنى رتبه و درجه مى‏باشد و يا از كلمه «سؤر» با همزه گرفته شده است كه به معنى مانده و يا تكه‏اى از چيزى مى‏باشد.(8)     7 - «سوره» بدون همزه- در صورتى كه واو حرف اصلى باشد- در لغت به معناى بارو و ديوار شهر است [كه بر همه شهر و آنچه در آن است احاطه دارد]، سوره نيز گرداگرد آيه‏ها را فرا گرفته و دسته‏اى از آيات را به هم پيوسته و علوم مختلفى را در خود جاى داده است. «سوره» به معناى شرف و منزلت و پايگاه بلند نيز آمده است و سوره قرآن، چون سخن خدا است، داراى شرف و منزلت و پايگاه رفيعى در دين است. و چنانچه و او در «سوره» منقلب از همزه [و از ريشه «سور» باشد] به معناى بخشى از قرآن است مانند «سؤر» كه پس مانده چيزى است [بنا بر اين به هر قسمتى از قرآن سوره گفته‏اند به مناسبت جدا شدن آن از قسمتهاى ديگر.]  (9)  8 - «شهداء»  جمع شهيد و به معنى حاضر مى‏باشد، و معنى آيه اين است كه هر كس كه سزاوار است براى يارى حاضر گردد او را فرا خوانيد. شهيد به معنى يارى دهنده و پيشوا و قيام كننده به شهادت، و ادا كننده آن نيز مى‏تواند باشد. 9 - « دُونِ » لفظ «دون» مكان پست از چيزى و به معنى پائين نقيض بالا مى‏باشد. و به معنى «عند» (نزد) هم آمده است، و از باب توسعه در ظروف به معنى مرتبه نيز آمده است، مانند: «زيد دون عمرو است» يعنى مرتبه زيد پايين‏تر از مرتبه عمرو قرار دارد. اين كلمه به معنى غير، هم آمده است كه در اينجا همين معنى اراده شده است. تحقيق معنى «مِنْ دُونِ اللَّهِ» در بعضى از تفاسير عامّه « زمخشرى در تفسير كشّاف و بيضاوى در تفسير خود آورده‏اند كه «مِنْ دُونِ اللَّهِ» متعلق به ادعو يا به شهدائكم مى‏باشد در حالى كه جار و مجرور و ظرف مستقرّ است .» (10)   د – فلسفه بعثت پيامبر اسلام با كلام فسيح و بليغ (قرآن) : ((ابن سكيت ميگويد: بحضرت رضا گفتم: براى چه بود كه خدا حضرت موسى بن عمران را با عصا و: يد بيضاء و آلت سحر مبعوث كرد. حضرت عيسى را با علم طب و پيغمبر اسلام را با كلام فصيح و بليغ مبعوث نمود؟ حضرت رضا فرمود: در آن وقتى كه خداى عليم حضرت موسى را مبعوث كرد سحر بر أهل آن زمان غلبه داشت. حضرت موسى معجزه‏اى آورد كه براى آنان ممكن نبود و سحر آنانرا باطل نمود و بدين وسيله بر آنان اتمام حجت كرد. حضرت عيسى را در زمانى مبعوث نمود كه امراض مزمن فراوان بود و مردم احتياج بطبيب داشتند. حضرت عيسى از طرف خدا معجزه‏اى آورد كه براى آنان مقدور نبود. زيرا أموات را براى آنان زنده ميكرد. كور مادر زاد و مرض پيسى را به اجازه خدا شفا ميداد و به اين وسيله بر آنان اتمام حجت مينمود. خداى سبحان حضرت محمّد را در زمانى مبعوث كرد كه فصاحت و بلاغت و سخنرانى و شعر در بين آن مردم رواج داشت. پيامبر اعظم از طرف خدا قرآنى آورد كه مواعظ و أحكام آن سخنان ايشانرا باطل و بر آنان اتمام حجت كرد- علل.                         ه - قرآن و اعجاز آن: اگر كسى غير از خدا و خاندان وحى بگويد: من‏اندازه اعجاز قرآن را از هر جهت و از هر نظر ميدانم بيش از ادعاء چيزى نگفته است. تا چه برسد به اينكه بتواند نظير قرآن را بياورد. زيرا فهم و دراكه هر انسان معمولى محدود است و اعجاز قرآن كه كلام خداى غير محدود ميباشد غير محدود است. مثلا كسيكه بخواهد اندازه اعجاز قرآن را دريابد نظير شخصى است كه ظرفى را ببرد و از آب دريا بردارد. يك چنين شخصى يقينا بيشتر از ظرفيت ظرف خود از آب دريا نخواهد برداشت. همينطور است كسى كه بخواهد از ميزان اعجاز قرآن بهره‏مند گردد. گر چه اعجاز قرآن از هر جهت چنانكه گفتيم محدود نيست. ولى در عين حال اين تصورات ذيل را در باره اعجاز قرآن كرده‏اند- مؤلف. 1- قرآن حاوى يك سلسله علمى است كه از موقع نزول تا زمان فعلى سابقه نداشته‏اند 2- اخبار غيبى آن از گذشته و حال و آينده 3- امى بودن پيامبرى كه آنرا آورده است 4- دست نخوردگى آن ميباشد 5- خبر دادن از افكار و نيات مردم 6- زيبائى اسلوب و أدبيات آن است 7- جذابيت آن ميباشد 8- كسى نتوانسته و نخواهد توانست نظير آن حتى يك سوره آنرا بياورد 9- متناقض نبودن آن ميباشد 10- فطرى بودن قوانين آن است- براى تفصيلات كامل به دائرة المعارف جوهرى زاده و كتاب: راه سعادت مرحوم شعرانى رجوع شود- معارف جوهرى زاده. گر چه افرادى كه فعلا ميتوانند قرآن را تلاوت كنند صدى پنج بلكه صدى يك از ادبيات و فصاحت و بلاغت زبان عرب با اطلاع هستند و در ميان اين صدى يك هم باز صدى يك بقدر فصحا و بلغاى زمان نزول قرآن از فصاحت و بلاغت قرآن بهره ميشوند، زيرا فصاحت و بلاغت در زمان نزول قرآن مسئله روز بوده و از هر هنرى بيشتر رواج داشته است. ولى در عين حال هر كسى اين آيات را كه فصحاء و بلغاى عرب در مقابل قرآن آورده‏اند بخواند نه تنها تشخيص مى‏دهد كه اين اقاويل بقرآن شباهت ندارند، بلكه تصديق خواهد كرد كه اينگونه اقاويل بر اعجاز و حقانيت قرآن ميفزايند و قائلين خود را رسوا مينمايند.(11) و-اعجاز قرآن ( ازديدگاه علاّمه طباطبايي ) : صاحب تفسيرالميزان در رابطه باينكه قرآن كريم معجزه پيامبر اسلام مي باشد چنين استدلال نموده است : (( در اينكه قرآن كريم براى اثبات معجزه بودنش بشر را تحدى كرده هيچ حرفى و مخالفى نيست، و اين تحدى، هم در آيات مكى آمده، و هم آيات مدنى، كه همه آنها دلالت دارد بر اينكه قرآن آيتى است معجزه، و خارق، حتى آيه قبلى هم كه مى‏فرمود: (وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا  فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ) الخ،  استدلالى است بر معجزه بودن قرآن، بوسيله تحدى، و آوردن سوره‏اى نظير سوره بقره، و بدست شخصى بى سواد مانند رسول خدا (ص)، نه اينكه مستقيما و بلا واسطه استدلال بر نبوت رسول خدا (ص) باشد، بدليل اينكه اگر استدلال بر نبوت آن جناب باشد، نه بر معجزه بودن قرآن، بايد در اولش مى‏فرمود: (و ان كنتم فى ريب من رسالة عبدنا، اگر در رسالت بنده ما شك داريد)، ولى اينطور نفرمود، بلكه فرمود: اگر در آنچه ما بر عبدمان نازل كرده‏ايم شك داريد، يك سوره مثل اين سوره را بوسيله مردى درس نخوانده بياوريد، پس در نتيجه تمامى تحدى‏هايى كه در قرآن واقع شده، استدلالى را ميمانند كه بر معجزه بودن قرآن و نازل بودن آن از طرف خدا شده‏اند، و آيات مشتمله بر اين تحديها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضى‏ها در باره يك سوره تحدى كرده‏اند، نظير آيه سوره بقره، و بعضى بر ده سوره، و بعضى بر عموم قرآن و بعضى بر خصوص بلاغت آن، و بعضى بر همه جهات آن. يكى از آياتى كه بر عموم قرآن تحدى كرده، آيه: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً) است كه ترجمه‏اش گذشت، و اين آيه در مكه نازل شده، و عموميت تحدى آن جاى شك براى هيچ عاقلى نيست. بنا بر اين قرآن كريم هم معجزيست در بلاغت، براى بليغ‏ترين بلغاء و هم آيتى است فصيح، براى فصيح‏ترين فصحاء و هم خارق العاده‏ايست براى حكماء در حكمتش، و هم سرشارترين گنجينه علمى است معجزه‏آسا، براى علماء و هم اجتماعى‏ترين قانونى است معجزه‏آسا، براى قانون، و سياستى است بديع، و بى سابقه براى سياستمداران و حكومتى است معجزه، براى حكام، و خلاصه معجزه‏ايست براى همه عالميان، در حقايقى كه راهى براى كشف آن ندارند، مانند امور غيبى، و اختلاف در حكم، و علم و بيان. از اينجا روشن ميشود كه قرآن كريم دعوى اعجاز، از هر جهت براى خود مى‏كند، آنهم اعجاز براى تمامى افراد جن و انس، چه عوام و چه خواص، چه عالم و چه جاهل، چه مرد و چه زن، چه فاضل متبحر و چه مفضول، چه و چه و چه، البته بشرطى كه اينقدر شعور داشته باشد كه حرف سرش شود. براى اينكه هر انسانى اين فطرت را دارد كه فضيلت را تشخيص دهد، و كم و زياد آن را بفهمد پس هر انسانى ميتواند در فضيلت‏هايى كه در خودش و يا در غير خودش سراغ دارد، فكر كند، و آن گاه آن را در هر حدى كه درك مى‏كند، با فضيلتى كه قرآن مشتمل بر آنست مقايسه كند، آن گاه بحق و انصاف داورى نمايد، و فكر كند، و انصاف دهد، آيا نيروى بشرى ميتواند معارفى الهى، و آن هم مستدل از خود بسازد؟ بطورى كه با معارف قرآن هم سنگ باشد؟ و واقعا و حقيقتا معادل و برابر قرآن باشد؟ و آيا يك انسان اين معنا در قدرتش هست كه اخلاقى براى سعادت بشر پيشنهاد كند، كه همه‏اش بر اساس حقايق باشد؟ و در صفا و فضيلت درست آن طور باشد كه قرآن پيشنهاد كرده؟! و آيا براى يك انسان اين امكان هست، كه احكام و قوانينى فقهى تشريع كند، كه دامنه‏اش آن قدر وسيع باشد، كه تمامى افعال بشر را شامل بشود؟ و در عين حال تناقضى هم در آن پديد نيايد؟ و نيز در عين حال روح توحيد و تقوى و طهارت مانند بند تسبيح در تمامى آن احكام و نتائج آنها، و اصل و فرع آنها دويده باشد؟ و آيا هيچ عاقلى بخود جرئت ميدهد كه كتابى بياورد، و ادعاء كند كه اين كتاب هدايت تمامى عالميان، از بى سواد و دانشمند و از زن و مرد و از معاصرين من و آيندگان، تا آخر روزگار است، و آن گاه در آن اخبارى غيبى از گذشته و آينده، و از امتهاى گذشته و آينده، نه يكى، و نه دو تا، آنهم در بابهاى مختلف، و داستانهاى گوناگون قرار داده باشد، كه هيچيك از اين معارف با ديگرى مخالفت نداشته، و از راستى و درستى هم بى بهره نباشد، هر قسمتش قسمت‏هاى ديگر را تصديق كند؟! و آيا يك انسان كه خود يكى از اجزاء عالم ماده و طبيعت است، و مانند تمامى موجودات عالم محكوم به تحول و تكامل است، ميتواند در تمامى شئون عالم بشرى دخل و تصرف نموده، قوانين، و علوم، و معارف، و احكام، و مواعظ، و امثال، و داستانهايى در خصوص كوچكترين و بزرگترين شئون بشرى بدنيا عرضه كند، كه با تحول و تكامل بشر متحول نشود، و از بشر عقب نماند؟ و حال و وضع خود آن قوانين هم از جهت كمال و نقص مختلف نشود، با اينكه آنچه عرضه كرده، بتدريج عرضه كرده باشد و در آن پاره‏اى معارف باشد كه در آغاز عرضه شده، در آخر دو باره تكرار شده باشد، و در طول مدت، تكاملى نكرده تغيرى نيافته باشد، و نيز در آن فروعى متفرع بر اصولى باشد؟ با اينكه همه ميدانيم كه هيچ انسانى از نظر كمال و نقص عملش بيك حال باقى نمى‏ماند، در جوانى يك جور فكر مى‏كند، چهل‏ساله كه شد جور ديگر، پير كه شد جورى ديگر. پس انسان عاقل و كسى كه بتواند اين معانى را تعقل كند، شكى برايش باقى نمى‏ماند، كه اين مزاياى كلى، و غير آن، كه قرآن مشتمل بر آنست، فوق طاقت بشرى، و بيرون از حيطه وسائل طبيعى و مادى است، و بفرض هم كه نتواند اين معانى را درك كند، انسان بودن خود را كه فراموش نكرده، و و جدان خود را كه گم ننموده، و جدان فطرى هر انسانى باو ميگويد: در هر مسئله‏اى كه نيروى فكريت از دركش عاجز ماند، و آن طور كه بايد نتوانست صحت و سقم و درستى و نادرستى آن را بفهمد، و ماخذ و دليل هيچيك را نيافت، بايد باهل خبره و متخصص در آن مسئله مراجعه بكنى.

در اينجا ممكن است خواننده عزيز بپرسد كه اينكه شما اصرار داريد عموميت اعجاز قرآن را ثابت كنيد، چه فائده‏اى بر اين عموميت مترتب ميشود، و تحدى عموم مردم چه فائده‏اى دارد؟ بايد خواص بفهمند كه قرآن معجزه است، زيرا عوام در مقابل هر دعوتى سريع الانفعال و زود باورند، و هر معامله‏اى كه با ايشان بكنند، مى‏پذيرند، مگر همين مردم نبودند كه در برابر دعوت امثال حسينعلى بهاء، و قاديانى، و مسيلمه كذاب، خاضع شده، و آنها را پذيرفتند؟! با اينكه آنچه آنها آورده بودند به هذيان بيشتر شباهت داشت، تا سخن آدمى؟ در پاسخ مى‏گوييم: اولا تنها راه آوردن معجزه براى عموم بشر، و براى ابد اين است كه آن معجزه از سنخ علم و معرفت باشد، چون غير از علم و معرفت هر چيز ديگرى كه تصور شود، كه سر و كارش با ساير قواى دراكه انسان باشد، ممكن نيست عموميت داشته، ديدنيش را همه و براى هميشه ببينند، شنيدنيش را همه بشر، و براى هميشه بشنوند عصاى موسايش براى همه جهانيان، و براى ابد معجزه باشد، و نغمه داوديش نيز عمومى و ابدى باشد، چون عصاى موسى، و نغمه داود، و هر معجزه ديگرى كه غير از علم و معرفت باشد، قهرا موجودى طبيعى، و حادثى حسى خواهد بود، كه خواه ناخواه محكوم قوانين ماده، و محدود به يك زمان، و يك مكان معينى ميباشد، و ممكن نيست غير اين باشد، و بفرض محال يا نزديك به محال، اگر آن را براى تمامى افراد روى زمين ديدنى بدانيم، بارى بايد همه سكنه روى زمين براى ديدن آن در يك محل جمع شوند، و بفرضى هم كه بگوئيم براى همه و در همه جا ديدنى باشد، بارى براى اهل يك عصر ديدنى خواهد، بود نه براى ابد. بخلاف علم و معرفت، كه ميتواند براى همه، و براى ابد معجزه باشد، اين اولا، و ثانيا وقتى از مقوله علم و معرفت شد، جواب اشكال شما روشن ميشود، چون بحكم ضرورت فهم مردم مختلف است، و قوى و ضعيف دارد، هم چنان كه كمالات نيز مختلف است، و راه فطرى و غريزى انسان براى درك كمالات كه روزمره در زندگيش آن را طى مى‏كند، اين است كه هر چه را خودش درك كرد، و فهميد، كه فهميده، و هر جا كميت فهمش از درك چيزى عاجز ماند، بكسانى مراجعه مى‏كند، كه قدرت درك آن را دارند، و آن را درك كرده‏اند، و آن گاه حقيقت مطلب را از ايشان مى‏پرسند، در مسئله اعجاز قرآن نيز فطرت غريزى بشر حكم باين مى‏كند، كه صاحبان فهم قوى، و صاحب نظران از بشر، در پى كشف آن برآيند، و معجزه بودن آن را درك كنند، و صاحبان فهم ضعيف بايشان مراجعه نموده، حقيقت حال را سؤال كنند، پس تحدى و تعجيز قرآن عمومى است، و معجزه بودنش براى فرد فرد بشر، و براى تمامى اعصار ميباشد.)) (12)     ز - نمونه هاي از آيات ! معارضه با قرآن :  الف :  ولى" مسيلمه كذاب" از مردم يمامه مسلما از كسانى است كه به مبارزه با قرآن برخاسته و به اصطلاح آياتى آورده است كه جنبه تفريحى آن بيشتر است بد نيست چند جمله از آنها را در اينجا بياوريم :  يا ضفدع بنت ضفدع، نقى ما تنقين، نصفك فى الماء و نصفك فى الطين، لا الماء تكدرين و لا الشارب تمنعين. " اى قورباغه دختر قورباغه! آنچه مى‏خواهى صدا كن! نيمى از تو در آب و نيمى ديگر در گل است، نه آب را گل‏آلود مى‏كنى، و نه كسى را از آب خوردن جلوگيرى مى‏نمايى"! از قرآن و آخرين پيامبر.». 1- و السّماء ذات البروج 2- و الأرض ذات المروج 3- و النّساء ذات الفروج 4- و الخيل ذات السّروج 5- و نحن عليها نموج 6- بين اللّوى و الضّلوج. 1- يعنى قسم به آسمان صاحب برج‏ها 2- و زمين صاحب چراگاهها 3- و زنان صاحب فرج‏ها 4- و اسبان صاحب زين‏ها 5- و ما بر آنها بلند ميشويم 6- بين لوى و ضلوج- جلد يكم ستارگان درخشان. ب : نيز در برابر سوره: و الذاريات اين جمله‏ها را آورده است: 1- و المبذّرات بذرا 2- و الحاصدات حصدا 3- و الذّاريات قمحا 4- و الطّاحنات طحنا 5- و العاجدات عجنا 6- و الخابزات خبزا 7- و الثّاردات ثردا 8- و اللّاقمات لقما 9- إهالة و سمنا. 1- يعنى قسم بدهقانان و كشاورزان 2- قسم به درو كنندگان 3- قسم بجدا كنندگان گندم از كاه 4- قسم به آسيا كنندگان يك نوع آسيا كردنى 5- قسم به خمير كنندگان 6- قسم به نان پزندگان 7- قسم به تريد كنندگان 8- قسم به لقمه گيرندگان 9- كه لقمه‏هاى چرب و نرم بر ميدارند- نمونه. ج : نيز در مقابل سوره: فيل ميگويد: 1- الفيل ما الفيل 2- و ما أدريك ما الفيل 3- له ذنب و بيل 4- و خرطوم طويل. 1- يعنى فيل چه فيلى! 2- چه چيزى تو را دانا كرده كه فيل چيست! 3- داراى دم خطرناكى است! 4- و خرطوم طولانى دارد. د : راجع به وحى سجاع را مخاطب قرار داده و گفته: 1- فنو لجه فيكنّ إيلاجا 2- و نخرجه منكنّ إخراجا. ه : بعضى از نصارى اين كلمات را براى معارضه با نماز گفته‏اند: 1- الحمد للرحمن 2- رب الاكوان 3- الملك الديان 4- لك العبادة 5- و بك المستعان 6- اهدنا صراط الايمان- ميزان.(13)   ح - وجوه اعجاز قرآن: اول: جهت فصاحت آن و حكايت گذشتگان كه خبر دادن آنها از شخصى كه به حسب ظاهر درسى نخوانده و علم تاريخى نديده، خاصّه بعضى از آن قصص در تاريخ مذكور نشده و اين دلالت تامّه دارد بر اعجاز. دوم: آنكه جامع است علوم عقليه و مطالب حكميّه كه عقلا و حكما استنباط مطالب و حقايق از اين سر چشمه نموده، و خبر دادن آنها از وضع طبيعى خارج و البته معجزه خواهد بود. سوم: حصول تأثير قرائت آيات و سور آن براى دفع امراض روحيه و بدنيه و طلب حوائج و غير آن كه بالحسّ و العيان مكرر تجربه شده و اثرات آنها به كرّات مشاهده شده، چنانچه مى‏فرمايد: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ « سوره اسراء، آيه 82.» و توسل به آيات آن موجب نجات است و اين آثار غريبه دال بر اعجاز خواهد بود. چهارم: آنكه ارائه طريق در استخاره به قسمى نمايد، خاصه در بعض اوقات مثل وحى منزل باشد و امكان ندارد كه حمل بر غير اعجاز توان نمود و همچنين تفؤّل به قرآن براى حصول امر مترقبى مى‏زنند، وقوع و يا عدم حصول آن را بيان فرمايد. پنجم: آنكه داراى فصاحت كامله و بلاغت تامه و محسنات بديعيه است كه به وصف درنيايد، و اين امر معتبر است به سه شرط: اول- بلاغت الفاظ، دوم- استيفاى معانى، سوم- حسن نظم و هر سه در قرآن مجيد به طريق اتم و اكمل موجود، كه فوق آن متصور نيست پس مسلما معجزه خواهد بود. ششم: آنكه فرق مختلفه متفاوته بر اثبات مقاصد خود به قرآن استدلال كنند و حال آنكه مختلف المرام هستند. از اين عجيب‏تر آنكه بطلان عقايد و اقوال آنها و اثبات مذهب حق به قرآن مى‏شود. هفتم: قرآن جامع علوم اولين و آخرين باشد كه احاطه بشر بر آنها محال است و هر چه عقول كمّلين در بحر معارف آن غوص كنند بجائى نرسند، زيرا وحى مافوق عقل، و محيط مى‏باشد، و بر فرض احاطه عقل بر آن، لازم آيد محيط محاط واقع شود، و آن محال است مگر حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليهم السلام كه مؤيّد از جانب خدا و مهبط وحى مى‏باشند. هشتم: آن كه قرآن جامع است تمام فوائد روحى و جسدى و دنيائى و آخرتى عموم طبقات بشر را و حاوى است كليه قوانين لازمه معاشيه و معاديه بندگان را تا انقراض عالم، كه اگر جميع عقلاى عالم جمع شوند و بخواهند چنين قانون كافى و وافى وضع نمايند نتوانند زيرا فهم آنها قاصر است از ادراك دقايق جزئيات امور. و هيچ تر و خشكى نيست، مگر آنكه حق تعالى حكم آن را در قرآن مجيد بيان فرموده و علم آنها نزد اهل بيت عليهم السلام است. پس بنابراين، برهانى واضح باشد بر اينكه اين كتاب مقدس خارق عادت و لامحاله معجزه خواهد بود، بلكه اعظم تمام معجزه‏هاى آن حضرت خواهد بود. (14)           و – ديد گاه دانشمندان ديگر در باره قرآن : در اينجا لازم مى‏دانيم چند جمله از گفته‏هاى بزرگان و حتى كسانى كه متهم به مبارزه با قرآن هستند، درباره عظمت قرآن نقل نمائيم: 1- ابو العلاى معرى (متهم به مبارزه با قرآن) مى‏گويد: " اين سخن در ميان همه مردم- اعم از مسلمان غير مسلمان- مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد ص آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا كنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچيك از سبكهاى معمول ميان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد. امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن در ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستاره‏اى فروزان در شب تاريك مى‏درخشد!" 2- وليد بن مغيره مخزومى- مردى كه به حسن تدبير در ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مى‏كردند، و به همين جهت او را" ريحانه قريش" (گل سر سبد آنها!) مى‏ناميدند. پس از اينكه چند آيه از اول سوره" غافر" را از پيغمبر شنيد در محفلى از طائفه بنى مخزوم حاضر شد و چنين گفت: " به خدا سوگند از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان و ان له لحلاوة، و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق، و انه يعلو و لا يعلى عليه":" گفتار او شيرينى خاص و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه‏هاى درختان برومند) پر ثمر، و پائين آن (مانند ريشه‏هاى درختان كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مى‏شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد" «مجمع البيان جلد دهم سوره مدثر. ». 3- كارلايل- مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مى‏گويد: " اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقائق برجسته و خصائص اسرار وجود طورى در مضامين جوهره آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان مى‏گردد و اين خود مزيت بزرگى است كه فقط به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمى‏شود، بلى خواندن برخى از كتابها تاثيرات عميقى در ذهن انسان مى‏گذارد ولى هرگز با تاثير قرآن قابل مقايسه نيست، از اين جهت بايستى گفت: مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسائل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضائل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در بر داشته و آنها را به خوبى نشان مى‏دهد" « از مقدمه كتاب سازمانهاى تمدن امپراطورى اسلام.». 4-" جان ديون پورت" مؤلف كتاب" عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن" مى‏نويسد: " قرآن به اندازه‏اى از نقائص مبرا و منزه است كه نيازمند كوچكترين‏ تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آنكه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند" «همان كتاب صفحه 111» و باز او مى‏نويسد:" و همه اين معنى را قبول دارند كه قرآن با بليغترين و فصيحترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيبترين و مؤدبترين عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشنده‏ترين اشكال و محكمترين تشبيهات است ..." « همان كتاب صفحه 95». 5 -گوته" شاعر و دانشمند آلمانى مى‏گويد:  قرآن اثرى است كه (احيانا) بواسطه سنگينى عبارت آن خواننده در ابتدا رميده مى‏شود و سپس مفتون جاذبه آن مى‏گردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيبائيهاى متعدد آن مى‏شود" « از كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد (ص) و قرآن.». و در جاى ديگر مى‏نويسد: " ساليان درازى كشيشان از خدا بى‏خبر ما را از پى بردن به حقائق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محمد ص دور نگاه داشته بودند، اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده‏ايم پرده‏هاى جهل و تعصب نابجا از بين مى‏رود و به زودى اين كتاب توصيف‏ناپذير (قرآن) عالم را به خود جلب نموده و تاثير عميقى در علم و دانش جهان كرده، سرانجام محور افكار مردم جهان مى‏گردد"! هم او مى‏گويد:" ما در ابتدا از قرآن روگردان بوديم، اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد، و ما را دچار حيرت ساخت تا آنجا كه در برابر اصول و قوانين علمى و بزرگ آن سر تسليم فرود آوريم"!  6-" ويل دورانت" مورخ معروف مى‏گويد: " قرآن در مسلمانان آن چنان عزت نفس و عدالت و تقوايى به وجود آورده كه در هيچيك از مناطق جهان ... شبيه و نظير نداشته است" 7-" ژول‏لابوم" انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب" تفصيل الآيات" مى‏گويد: " دانش و علم براى جهانيان از سوى مسلمانان بدست آمد و مسلمين علوم را از" قرآنى" كه درياى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ...". 8-" دينورت" مستشرق ديگرى مى‏نويسد: " واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى و فلكى و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت عموما از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانانيم بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است!" « المعجزة الخالده به نقل از قرآن بر فراز اعصار.». 9- بانو دكتر" لوراواكسيا واگليرى" استاد دانشگاه" ناپل" در كتاب" پيشرفت سريع اسلام" مى‏نويسد:" كتاب آسمانى اسلام نمونه‏اى از اعجاز است ... " قرآن" كتابى است كه نمى‏توان از آن تقليد كرد، نمونه سبك و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد، تاثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مى‏كند ناشى از امتيازات و برتريهاى آن است ... چطور ممكن است" اين كتاب اعجاز آميز" ساخته" محمد ص" باشد در صورتى كه او يك نفر عرب درس نخوانده‏اى بود.. ما در اين كتاب گنجينه‏ها و ذخائرى از علوم مى‏بينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوشترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قوى‏ترين رجال سياست و قانون است. بدليل اين جهات است كه قرآن نمى‏تواند كار يك مرد تحصيل كرده و دانشمندى باشد «پيشرفت سريع اسلام- در بحثهاى فوق راجع به اعجاز قرآن از كتاب" قرآن و آخرين پيامبر" استفاده شده است.»(15)

  برداشت ها :

1 – عموميت تحدي براي تمام افراد بشر . از..........................«إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ»

2 – شمول تحدي تمام دانشمندان بشر را.از مبداءتامعاد.از.......... «وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ»

3 – شمول تحدي اجنّه را . از............................... ( لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ)

4 – احترام كلامي خداوند بامعارضان. از...........(أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ  مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ )

5 – بشر فطرتا موجودي است تسليم محظ . از................. « فِي رَيْبٍ» (شك با ترديد)

6 – معارضه خواهي از حد اقل قرآن . از................................«فَأْتُوا بِسُورَةٍ»

7 – پيامبر اسلام در كمال عبوديت . از................................. «نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» 8 – استدام تحدي و هم آوري تا بقاء زمين وزمان . از...................«فَأْتُوا بِسُورَةٍ»

9 – عموميت تحدي از حيث كميت و كيفيت .از ...........................«فَأْتُوا بِسُورَةٍ» 10 – آنچه غير اوست ادنا از اوست . از.....................................   مِنْ دُونِ اللَّهِ 11 – تحدي و هم آوري بدون استعانت از خدا .از...........................  مِنْ دُونِ اللَّهِ 12 – محدود بودن توانايي هاي بشر . از...............................   ظاهر آيات تحدي . صاحب تفسير نور برداشت هاي ذيل را از آيات تحدي نموده است :

13 - بايد از فكر و دل افراد شكّ زدايى صورت گيرد مخصوصاً در مسائل اعتقادى................................................................«إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ» 13 -  شرط دريافت وحى، بندگى خداست..............................«نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا»

14 - قرآن، كتاب استدلال و احتجاج است و راهى براى وسوسه و شكّ باقى نمى‏گذارد................................................................... «فَأْتُوا بِسُورَةٍ»

15 - انبيا بايد معجزه داشته باشند و قرآن معجزه‏ى رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله است................................................................«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» 16 - دين جاويد، معجزه‏ى جاويد مى‏خواهد تا هر انسانى در هر زمان و مكانى، اگر دچار ترديد و شكّ شد، بتواند خود آزمايش كند......................... «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»

17 - بر حقّانيت قرآن به قدرى يقين داريم كه اگر مخالفان، يك سوره مثل قرآن نيز آوردند به جاى تمام قرآن مى‏پذيريم............................................. «بِسُورَةٍ»

18- بهترين قاضى و داور، و جدان است. خداوند و جدان مخالفان را داور قرار داده است............................................................«وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ»

  نتيجه : با نظر داشت به مسايل مطروحه ، مي توان چنين نتيجه گرفت ، كه قرآن كريم معجزه است منحصر به فرد . كه آن وجود مقدس پيامبر اسلام (ص) مي باشد. وفلسفه تحدي ومعارضه طلبي خداوند تثبيت اين اعجاز بي بديل مي باشد . توصيه : در خاتمه از تمام محققين و پژوهشگران علوم قرآني تمنّا دارم كه با خواندن اين تحقيق ، نويسنده را از نكات ضعف آن مطلع سازند . تا در آينده شاهد كار هاي بهتر باشيم .    پاورقي ها : 1-             اسراء : 91 2-             هود: 17 3-             بقره: 21 4-             اطيب البيان في تفسيرالقرآن ج :1 ص 41: – 44 5-             انوار درخشان ج : 1 ص : 72 – 75 6-             ترجمه مجمع البيان في تفسيرالقرآن ج : 1 ص : 92 – 95 7-             ترجمه الميزان ج : 1 ص : 96 8-             ترجمه بيان السعاده ج : 1 ص : 540 9-             ترجمه جوامع الجوامع ج : 1 ص: 47 10-  ترجمه بيان السعاده ج : 1 ص : 546 11-  تفسير آسان ج : 1 ص : 59 – 60 12-  ترجمه الميزان ج : ص : 92 – 97 13-  تفسير آسان ج: 1 ص : 61 14-  تفسير اثنا عشري ج : 1 ص : 14 – 15 15-  تفسير نمونه ج : 1 ص : 120 – 138 16-  تفسير نور ج : 1 ص : 74 – 76  

  كتابنامه :

1- حسيني ، شاه عبدالعظيمي ، حسين ابن احمد ، تفسيراثناعشر ، ناشر : انتشارات ميقات ، چاپ : تهران 1363 ش

2 – حسيني همداني ، سيدمحمد حسين ، انوار درخشان . ناشر : كتابفروشي لطفي . چاپ تهران: 1404 ق ..

3 - – خاني رضا ، حشمت الله رياضي ، ترجمه بيان السعاده في ميقات العباده ، ناشر : مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيام نور ، چاپ : تهران 1372 ش

4 - طيب سيد عبدالحسين ، اطيب البيان ، ناشر : انتشارات اسلام ، چاپ : تهران ، 1378 ش

5 - – قرائتي ، محسن ، تفسير نور ، ناشر : مركز فرهنگي درسهاي از قرآن، چاپ : تهران 1383 ش

6 – مكارم شيرازي ، ناصر. تفسير نمونه .ناشر : دارالكتب الاسلامي . چاپ : تهران 1374 ش

7 - موسوي همداني ، سيد محمد باقر ، ترجمه تفسير الميزان ، ناشر: دفتر انتشارات اسلامي جامعه ي مدرسين حوزه علميه قم ،چاپ : قم 1374 ش

8 – مترجمان ، ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن ، ناشر : انتشارات فراهاني . چاپ : تهران 1360 ش 

9 – مترجمان ، ترجمه جامع الجوامع ، ناشر : پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي . چاپ : مشهد 1377 .

10 - نجفي خميني ، محمد جواد .تفسير آسان . ناشر : انتشرات اسلامي ، چاپ : تهران 1398 ق  .

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1391ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط محمد علی کریمی جانباز (مالستانی)  | 

باسمه تعالی

چکیده

در این مقاله بحث «اقتصاد در قرآن» برمبنای آیات اقتصادی قرآن کریم پی گرفته شده است، و مطالب آن تحت دو فصل و زیر مجموعه های آن بررسی گردیده است، کهدچکیده مطالب به قرار ذیل می باشد :

فصل اول : منابع طبیعی اقتصادی در قرآن، که به دونوع تقسیم پزیر است :

 1 – منابع طبیعی محض.

2- منابع طبیعیی که به کمک دست بشر قابل بهره برداری می باشد .

منابع از نوع اول:  عبارت است از،  آسمان و زمین، آب های طبیعی، گیاهان و جنگل های طبیعی،دریا و ثروت های دریایی، بادها و ابرها، حیوانات و معادن.

منابع از نوع دوم:  عبارت می باشد از،  کشاورزی، زنبور داری، صنعت، استخراج معدن، فصل دوم : تجلی اصول اعتقادی از آیات اقتصادی: (توحید، عدالت، وحی، امامت و رهبری، معاد) که این موارد با استدلال به آیات کلام الله مجید مطرح شده است .

کلید واژگان: اقتصاد، قرآن، طبیعت، اصول، اعتقاد.

پشگفتار:

اقتصاد، علمی است که در خصوص تولید و توزیع منابع مادّی جامعه حرف میزند. در قرآن کریم، اقتصاد در قالب احکام، مقرّرات و دستورالعمل‏های حقوق اسلامی بیان شده است؛ به طوری که این احکام و مقرّرات، در اکتساب و تنظیم منابع مادّی و ثروت، بر رفتار شخص و جامعه، حکم‏فرما است؛ لذا، قرآن کریم متضمّن یک سلسله ارزش‏ها، دستور العمل‏ها و مقرّراتی است که به صورت پایه‏های ایجاد نظام‏ها و تأسیسات مناسب برای جامعه مسلمانان عمل می‏کنند؛ از این رو قرآن ارزش‏های مثبت فراوانی همچون عدالت، میانه روی، امانتداری و مهربانی با محرومان و ارزش‏های منفی بسیاری نظیر بی‏عدالتی، حرص، اسراف، و احتکار را برای این منظور ذکر کرده و به همین ترتیب، فعّالیت‏های ممنوع اقتصادی مثل ربا،مصرف نامشروع اموال و قمار را مشخّص، و بر مشروع بودن برخی فعّالیت‏های دیگر همچون تجارت تأکید کرده است. بناءً در آغاز باید واژه اقتصاد را از نظر لغت، اصطلاح و عرف قرآنی، بررسی نمود. در لغت : واژه «اقتصاد» عربی می باشد و مصدر باب افتعال است که ماضی مجرد آن «قصد» و اسم فاعل اش «قاصد» و اسم مفعول مجرد اش «مقصود» و مزید اش «مقتصد» می باشد. صاحب لسان العرب می فرماید: القصد، استقامةالطریق(راه راست) قال ابن عرفه:القصدای العدل، القصد،ای علیکم بالقصد من الامور فی­القول و الفعل و هوالوسط بین الطرفین.[1]  بنابر این در لغت اقتصاد به معنی راه راست، عدالت ومیانه روی در گفتار و کردار، آمده است. در اصطلاح: اقتصاد دانان تعارف متفاوتی از اقتصاد ارائه داده اند ، لکن اختلاف در تعاریف، اصل موضوع را عوض نمی کند، لذا همه اتحاد دارند به این که اقتصاد ، بحث معاش بشر به معنای وسیع کلمه است .  در عرف قرآن : در قرآن کریم درپنج آیه از مشتقات واژه اقتصاد سخن به میان آمده است،[2]  که در همه ی این آیات اقتصاد به معنای میانه روی و اعتدال آمده است . موضوع اقتصاد: موضوع اقتصاد، در بر گيرنده ی خواست‌ها، نيازهای، بشر است.بر اين اساس اولین مبحث که در این موضوع مطرح می شود، بحث منابع تامين كننده اين نيازها می باشد .[3] از آن جایی که موضوع مقاله «اقتصاد در قرآن» می باشد، باید بررسی نمود که قرآن کریم در رابطه به اقتصاد چه اموری را مطرح نموده است . با مطالعه و بررسی آیات اقتصادی در قرآن کریم ، می توان این بحث را به دو فصل دسته بندی نمود :

     فصل اول منابع اقتصادی در قرآن کریم:

1- بهشت با توجه به موضوع اقتصاد، خداوند متعال در قرآن كريم در آيات کثیری منابع مهم تأمين نيازها و حوائج بشر اولیه را معرّفي مي‌كند، که اوّلين منبع تأمين نياز بشر، بهشت، معرفي شده است؛ چنانكه خداوند متعال به حضرت آدم (عليه السلام ) مي‌فرمايد: « وَ يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا» اي آدم تو و همسرت در بهشت مسكن گزين و از هر آنچه كه مي خواهيد ميل كنيد.[4] و نيز مي‌فرمايد: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تجَُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَى‏،وَ أَنَّكَ لَا تَظْمَؤُاْ فِيهَا وَ لَا تَضْحَى‏» همانا براي توست كه هرگز در آن گرسنه و برهنه نمي‌شوي و در آن تشنه نمي‌شوي و حرارت آفتاب آزارت نمي‌دهد.[5] در این سه آیه خداوند، بهشت را تأمین کننده ی نیاز ها و حوایج حضرت آدم و همسرش (ع) معرفی می نماید .

2 - زمین امّا پس از اخراج حضرت آدم ـ عليه السلام ـ و استقرار او بر روي زمين خداوند متعال در آيات فراواني، زمين، را مهمترين و ارزشمندترين منبع اقتصادي و تأمين معاش بشر معّرفي مي‌كند.از باب نمونه آیات ذیل بیانگر این مطلب می باشد : «هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فىِ مَنَاكِبهَِا وَ كلُُواْ مِن رِّزْقِهِ  وَ إِلَيْهِ النُّشُور» او است آن كسى كه زمين را براى شما رام كرده پس در اقطار آن آمد و شد كنيد و از رزق آن بخوريد و بدانيد كه زنده شدن بار ديگر شما به سوى او است‏.[6] «الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ  فَلَا تجَْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ» خدايى كه براى شما زمين را فرشى و آسمان را بنائى كرد و از آسمان آبى فرود آورده با آن ميوه‏ها براى روزى شما پديد آورد، پس شما با اينكه علم داريد براى خدا همتا مگيريد.؟[7] «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا» او است كه هر چه در زمين هست يكسره براى شما آفريد .[8] «وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ جَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَيِشَ  قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ» ما شما را در زمين جاى داديم و در آنجا براى شما وسائل زندگى قرار داديم ولى سپاسى كه مى‏داريد اندك است.[9] از تأمل و دقت در آیات مذکور، به اين نتيجه مي‌رسيم كه خداوند متعال منابع اقتصادي و تأمين معاش بشر را در زمین، دو گونه معرّفي مي‌كند:

اول -  منابع طبيعي محض كه خداوند متعال در طبيعت به وديعه نهاده است بدون دخالت دست بشر مثل: دريا، زمين و...

دوّم - منابع طبيعي كه با كمك دست بشر بعنوان منبع اقتصادي مطرح مي‌شود مانند: معدن، كشاورزي، زنبورعسل و. . . که این دو نوع منابع تأمین کننده ی نیاز ها و احتیاجات بشر، بر مبنای آیات دیگر از قرآن کریم به قرار ذیل بررسی گردیده است :

    اول - منابع طبیعی محض:

1 - آسمان و زمین :  در آیات زیادی به این منبع مهم اقتصادی اشاره شده است، به عنوال مثال: «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْكِ الَّتىِ تجَْرِى فىِ الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا وَ بَثَّ فِيهَا مِن كُلّ‏ِ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّيَحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» به درستى در خلقت آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز و كشتى‏ها كه در دريا بسود مردم در جريانند و در آنچه كه خدا از آسمان نازل ميكند يعنى آن آبى كه با آن زمين را بعد از مردگيش زنده ميسازد و از هر نوع جنبنده در آن منتشر ميكند و گرداندن بادها و ابرهايى كه ميان آسمان و زمين مسخرند آيات و دليل هايى است براى مردمى كه تعقل كنند.[10] بنا بر این آسمان و زمین اولین منابع طبیعی اقتصادی می باشد که خداوند برای بهره برداری انسان، آفریده است .

2 - آب های طبیعی : دومین منبع اقتصادی از این نوع، آب های طبیعی می باشد،که آیات ذیل اشاره به آن دارد:  «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَبِيعَ فىِ الْأَرْضِ ثُمَّ يخُْرِجُ بِهِ زَرْعًا مخُّْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثمُ‏َّ يَهِيجُ فَترََئهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يجَْعَلُهُ حُطَمًا  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَذِكْرَى‏ لِأُوْلىِ الْأَلْبَاب‏» مگر نديدى كه خدا از آسمان آبى را فرستاد و همان را در رگ و ريشه‏ها و منابع زيرزمينى بدوانيد و سپس به وسيله همان آب همواره كشت و زرع بيرون مى‏آورد، زرعى با رنگهاى گوناگون و سپس آن زرع را مى‏خشكاند و تو مى‏بينى كه پس از سبزى و خرمى زرد مى‏شود آن گاه آن را حطامى مى‏سازد كه در اين خود تذكرى است براى خردمندان.[11] «وَ هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرَا بَينْ‏َ يَدَىْ رَحْمَتِهِ  وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا، لِّنُحِْىَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَمًا وَ أَنَاسىِ‏َّ كَثِيرًا» او است كه بادها را نويد بخش پيشاپيش رحمت خويش كرد و از آسمان آبى پاك نازل كرديم، تا سر زمين مواتى را به وسيله آن زنده كنيم و آن را به مخلوقات خويش، چهارپايان و مردم بسيار بنوشانيم.[12] «هُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً  لَّكمُ مِّنْهُ شَرَابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ» او كسى است كه از آسمان، آبى نازل كرده كه نوشيدنى شما است و از آن آب درختها (و گياهانى) است كه حيوانات خود را در آن مى‏چرانيد.[13] در این چند آیه خداوند بزرگ نقش آب های طبیعی را در به ثمر بخشیدن زمین که آن نیاز ها و احتیاجات انسان را برطرف می کند بیان می نماید . 

3 – گیاهان و جنگل های طبیعی: سومین منبع از این نوع منابع، گیاهان و جنگل های طبیعی می باشد؛ که بر طرف کننده ی نیازهای مادی انسان می باشد. که در این رابطه به بیان آیات ذیل اکتفا می کنیم: «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا، ثمُ‏َّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا، فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا، وَ عِنَبًا وَ قَضْبًا، وَ زَيْتُونًا وَ نخَْلًا، وَ حَدَائقَ غُلْبًا، وَ فَاكِهَةً وَ أَبًّا، مَّتَاعًا لَّكمُ‏ْ وَ لِأَنْعَامِكمُ» اين ما بوديم كه آب را به كيفيتى كه انسانها خبر ندارند از آسمان فرستاديم. و سپس زمين را باز به كيفيتى ناگفتنى و به وسيله دانه‏ها شكافتيم و در آن دانه‏ها رويانديم  و انگور و سبزيجاتى و زيتون و نخلى  و باغهاى پر درخت سر به هم كرده‏اى  و ميوه و چراگاه تا وسيله زندگى شما و حيوانات شما باشد.[14]

4 – دریا و ثروت های دریایی: چهارمین منابع اقتصادی از این نوع، که قرآن کریم مطرح می کند منبع عظیم دریایی می باشد، در قرآن کریم آیات فروانی در این مورد وجود دارد. مثلا : «وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» او است كه دريا را به خدمت گرفت تا از آن گوشت تازه خوريد و از آن زيورى برون آريد كه پيرايه و زينت خويش كنيد و كشتى را مى‏بينيد كه آب را مى‏شكافد (تا شما تجارت كنيد) و از كرم وى فزونى جوييد و شايد سپاس داريد .[15] «وَ مَا يَسْتَوِى الْبَحْرَانِ هَاذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائغٌ شَرَابُهُ وَ هَاذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ  وَ مِن كلُ‏ٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا  وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» اين دو دريا با هم يكسان نيستند يكى شيرين و گوارا و ديگرى شور و تلخ و شما از هر دوى آنها گوشت تازه گرفته مى‏خوريد و اشياى زينتى استخراج نموده مى‏پوشيد و كشتى‏ها را مى‏بينى كه در دريا آب را مى‏شكافند تا شما از فضل خدا چيزى به كف آوريد و تا شايد شكرگزار وى شويد .[16] «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ  وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبرَِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى إِلَيْهِ تحُْشَرُونَ» حلال شده است براى شما شكار دريايى و خوردن آن براى اينكه براى شما و رهگذرها متاعى باشد، و حرام شده است بر شما شكار خشكى مادامى كه در احراميد، و بترسيد از خدايى كه بسوى او محشور مى‏شويد.[17] در این آیات آن چه که انسان می تواند از دریا ها برای رفع نیازمندی های شان، استفاد نماید بیان شده است. که این خود راهنمایی استفاده از نعمات در یایی نیز می باشد . 

5 – بادها و ابرها: آیات زیادی در قرآن کریم داریم که ابرها و بادها را به عنوان منابع مهم اقتصادی معرفی می کنداز آن جمله:  «وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَِزِنِينَ» و ما بادها را آبستن گر گياهان فرستاديم، پس از آسمان آبى فرو فرستاديم پس شما را به آن آب سيراب كرديم، و گر نه اين شما نيستيد كه بتوانيد آن را انبار كنيد.[18] «وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثجََّاجًا، لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبَاتًا» و از فشار و تراكم ابرها آب باران فرو ريختيم؛ تا بدان آب و دانه و گياه برويانيم. [19] «وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شهَْرٌ وَ رَوَاحُهَا شهَْرٌ  وَ أَسَلْنَا لَهُ عَينْ‏َ الْقِطْرِ  وَ مِنَ الْجِنّ‏ِ مَن يَعْمَلُ بَينْ‏َ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ  وَ مَن يَزِغْ مِنهُْمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ» و براى سليمان باد را مسخر كرديم، كه صبح مسافت يك ماه راه را مى‏رفت، و عصر هم همين مسافت را طى مى‏كرد، و چشمه مس را برايش جارى كرديم، و از جن كسانى به دستور و به اذن خدا برايش كار مى‏كردند، و هر يك از امر ما منحرف مى‏شد از عذابى سوزان به وى مى‏چشانديم .[20] «وَ مِنْ ءَايَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَ لِيُذِيقَكمُ مِّن رَّحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِىَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكمُ‏ْ تَشْكُرُونَ» و يكى از آيات او اين است كه بادها را مى‏فرستد تا مژده باران دهند و تا شما را از رحمت خود بچشاند و تا كشتى‏ها به امر او به حركت در آيند و تا شما به طلب فضل او برخيزيد و تا شايد شكر او بگزاريد .[21] این آیات نیز نقش باد و ابر را در راستای ثمر دهی آب و زمین، برای استفاده بشر، بیان می دارد.

6 – حیوانات : منبع دیگری که قرآن کریم به آن اشاره دارد، استفاده از حیوانات می باشد، که آیات ذیل به عنوان نمونه بیان می شود: «أَ وَ لَمْ يَرَوْاْ أَنَّا خَلَقْنَا لَهُم مِّمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَمًا فَهُمْ لَهَا مَلِكُونَ، وَ ذَلَّلْنَاهَا لهَُمْ فَمِنهَْا رَكُوبهُُمْ وَ مِنهَْا يَأْكلُُونَ، وَ لهَُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَ مَشَارِبُ  أَ فَلَا يَشْكُرُونَ» مگر نمى‏بينيد كه براى انسان از آنچه دست قدرت ما درست كرده حيواناتى آفريديم كه مالك آن شده‏اند و حيوانات را براى ايشان رام كرده‏ايم كه هم مركوبشان است و هم از آن مى‏خورند و از آن سودها و نوشيدنى‏ها دارند، پس چرا باز هم سپاس نمى‏گزارند .[22] «وَ مِنَ الْأَنْعَمِ حَمُولَةً وَ فَرْشًا  كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَنِ  إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» و از حيوانات بار بردار و نوزاد (پديد آورد) از آنچه خدا روزيتان كرده بخوريد و دنبال شيطان مرويد كه وى براى شما دشمنى آشكار است .[23] «كلُُواْ وَ ارْعَوْاْ أَنْعَامَكُمْ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لّأُِوْلىِ النُّهَى‏» بخوريد و حيوانات خود را بچرانيد كه در آن براى اهل خرد، عبرتها است .[24] «وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا  لَكُمْ فِيهَا دِفْ‏ءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ(5) وَ الخَْيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِترَْكَبُوهَا وَ زِينَةً  وَ يخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» و حيوانات را نيز آفريده كه در آنها وسيله پوشش و منفعت داريد و از آنها مى‏خوريد، و اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا (هم) بر آنها سوار شويد و (هم) براى شما مايه زينت باشند، و چيزهايى خلق مى‏كند كه شما نمى‏دانيد.[25] این آیات انواع استفاده از حیوانات را برای انسان بیان می دارد، که به نحوی راهنمایی چگونه بهره بری را از حیوانات نیز بیان می دارد.

7 – معادن : منبع آخر اقتصادی از نوع «اول» معادن می باشد، که در استفاده های مادی نقش عمده ی دارد، آیات ذیل بیان گر این حقیقت می باشد : «وَ مَا ذَرَأَ لَكُمْ فىِ الْأَرْضِ مخُْتَلِفًا أَلْوَانُهُ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ» و نيز آنچه برايتان در زمين آفريده و رنگهاى آن مختلف است كه در اين، براى گروهى كه اندرز پذيرند عبرتهاست .[26] «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَمِ وَ الْحَرْثِ  ذَالِكَ مَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا  وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََابِ» علاقه به شهوات يعنى زنان و فرزندان و گنجينه‏هاى پر از طلا و نقره و اسبان نشان‏دار و چارپايان و مزرعه‏ها علاقه‏اى است كه به وسوسه شيطان بيش از آن مقدار كه لازم است در دل مردم سر مى‏كشد با اينكه همه اينها وسيله زندگى موقت دنيا است، و سرانجام نيك نزد خدا است .[27] «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ  وَ أَنزَلْنَا الحَْدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ  إِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ» و چگونه از انفاق شانه خالى مى‏كنيد؟) با اينكه ما رسولان خود را همراه با معجزات روشن گسيل داشتيم، و با ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم را به عدالت خوى دهند، و آهن را كه نيروى شديد در آن است و منافع بسيارى ديگر براى مردم دارد نازل كرديم، تا با سلاحهاى آهنين از عدالت دفاع كنند، و تا خدا معلوم كند چه كسى خدا و فرستادگان او را نديده يارى مى‏كند، آرى خدا خودش هم نيرومند و عزيز است .[28] خداوند بزرگ در این آیات جایگاه معادن را در تأمین نیاز های مادی انسان بیان می نماید؛ که وسائیل زینتی آن هم بارنگ های گوناگون از طلا و نقره واسلحه که وسیله دفاع محسوب می شود، از جمله نیاز های مهم بشریت به حساب می آید .

 منابع اقتصادی از نوع دوم :

منابع طبیعی که دست بشر به آن دخالت دارد، آیاتی از قرآن کریم در این زمینه وارد شده، که  این نوع منابع را به چند دسته تقسیم نموده است : 1 – کشاورزی : «هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فىِ مَنَاكِبهَِا وَ كلُُواْ مِن رِّزْقِهِ  وَ إِلَيْهِ النُّشُور» او است آن كسى كه زمين را براى شما رام كرده پس در اقطار آن آمد و شد كنيد و از رزق آن بخوريد و بدانيد كه زنده شدن بار ديگر شما به سوى او است .[29] این آیه «زمین» را بستری آماده برای کشاورزی و بهره وری انسان از آن، معرفی می نماید که جواب گوی خیلی از نیاز ها و مشکلات آدمی، می باشد . 

2- زنبور داری : «ثمُ‏َّ كلُِى مِن كلُ‏ِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا  يخَْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مخُّْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» آن گاه از همه ميوه‏ها بخور و با اطاعت در طريقتهاى پروردگارت راه سپر باش. از شكمهاى آنها شرابى با رنگهاى مختلف برون مى‏شود كه شفاى مردم در آن است كه در اين براى گروهى كه انديشه كنند عبرتى است.[30] در این آیه«عسل» که خاصیت های بسیاری دارد و از نظر طعم هم شرین ترین محصولی می باشد، از دسته ی میوه ها قلم داد شده است؛ که انسان برای استفاده از آن باید زحمت بکشد .  

3- صنعت : «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَاذَا إِلَاهُكُمْ وَ إِلَاهُ مُوسىَ‏ فَنَسىِ‏َ» و براى آنها مجسمه گوساله‏اى را ساخت كه صداى گوساله داشت گفت: اين خداى شما و خداى موسى است، و ايمان را رها كرد .[31] «قَالُواْ يَاذَا الْقَرْنَينْ‏ِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ فَهَلْ نجَْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلىَ أَن تجَْعَلَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا » گفتند: اى ذو القرنين ياجوج و ماجوج در اين سرزمين تباهكارند آيا براى تو خراجى مقرر داريم كه ميان ما و آنها سدى بنا كنى .؟[32] «قَالَ مَا مَكَّنىّ‏ِ فِيهِ رَبىّ‏ِ خَيرٌْ فَأَعِينُونىِ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكمُ‏ْ وَ بَيْنهَُمْ رَدْمًا » گفت: آن چيزها كه پروردگارم مرا تمكن آن را داده بهتر است مرا به نيرو كمك دهيد تا ميان شما و آنها حائلى كنم .[33] «ءَاتُونىِ زُبَرَ الحَْدِيدِ  حَتىَّ إِذَا سَاوَى‏ بَينْ‏َ الصَّدَفَينْ‏ِ قَالَ انفُخُواْ  حَتىَّ إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ ءَاتُونىِ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا» و گفت قطعات آهن بياوريد آن گاه دستور داد كه زمين تا به آب بكنند و از عمق زمين تا مساوى دو كوه از سنگ و آهن ديوارى بسازند و سپس آتش برافروخته تا آهن گداخته شود آن گاه مس گداخته بر آن آهن و سنگ ريختند .[34] «فَمَا اسْطَعُواْ أَن يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُواْ لَهُ نَقْبًا» قطعات آهن پيش من آريد تا چون ميان دو ديواره پر شد گفت: بدميد تا آن را بگداخت گفت: پس نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند.[35] «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لَا تخَُطِبْنىِ فىِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ  إِنهَُّم مُّغْرَقُونَ» و زير نظر ما آن كشتى كذايى را بساز، و از اين پس ديگر در مورد كسانى كه ستم كردند سخنى از وساطت مگو كه آنان غرق شدنى هستند .[36] «وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ  قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُون . نوح به ساختن كشتى پرداخت، هر وقت دسته‏اى از مردمش از كنار او مى‏گذشتند مسخره‏اش مى‏كردند، نوح مى‏گفت: امروز شما ما را مسخره مى‏كنيد و به زودى ما نيز شما را همين طور مسخره مى‏كنيم .[37] «وَ عَلَّمْنَهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ  فَهَلْ أَنتُمْ شَكِرُونَ» و به سود شما ساختن زره را بدو تعليم داديم تا در جنگ شما را حفظ كند، آيا سپاس (اين نعمت‏ها) مى‏داريد؟.[38] خداوند در این آیات چگونگی استفاده نمودن انسان از صنعت را بیان نموده است؛ که بعضی برای فریب مردم مثل ساختن گوساله ی سامری از آن استفاده می کنند و بعضی هم برای نجات جان مردم مثل ذوالقرنین و کشتی حضرت نوح (ع) از آن استفاده می نمایند .

4- استخراج معدن : «وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شهَْرٌ وَ رَوَاحُهَا شهَْرٌ  وَ أَسَلْنَا لَهُ عَينْ‏َ الْقِطْرِ  وَ مِنَ الْجِنّ‏ِ مَن يَعْمَلُ بَينْ‏َ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ  وَ مَن يَزِغْ مِنهُْمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ» و براى سليمان باد را رام گردانيديم، كه سير بامداديش يكماهه راه و سير شامگاهيش يكماهه راه بود براى او چشمه مس گداخته و جوشان را روان ساختيم و از جنّيان گروهى در نزد او و به اذن پروردگارش كار مى‏كردند و هر كدام از آنان كه از فرمان ما سرپيچيد، به او از عذاب آتش دوزخ مى‏چشانيم.[39] در این آیه از استخراج معدن و اهمیّت آن سخن به میان آمده است، که در عصر حکم روایی حضرت سلیمان پیامبر(ع) خداوند گروهی از اجنّه را مأمور این امر سرنوشت ساز و مهم می نماید، نتیجه : از بررسی آیات که بیان گردید می توان این گونه نتیجه گرفت که خداوند بزرگ برای استفاده بندگان اش از منابع اقتصادی و بهره بری از آن، امکاناتی را در اختیار بشر گماشته است، که انسان با استفاده ی درست از آن امکانات می تواند نیاز ها و احتیاجات شان را بر طرف نماید.

                      فصل دوم تجلّی اصول اعتقادی در آیات اقتصادی قرآن کریم

مقدمه:

تفاوت اساسي اقتصاد اسلامي با ساير مكاتب اقتصادي در اين است كه اقتصاد اسلامي بر وحي مبتني است در حالي كه نظريه‌پردازان اقتصاد سرمايه‌داري حول محورهاي مطلوبيت، سود و رفاه مادي مي‌چرخند، در نظريه اقتصاد سرمايه‌داري مبناي رفتار انسان در جايگاه مصرف‌كننده، حداكثر سازي مطلوبيت و در جايگاه توليدكننده، بهينه‌سازي توليد به هدف حداكثر كردن سود می باشد. که در این صورت، افق زماني در اقتصاد سرمايه‌داري، كوتاه مدت است، سود و رفاه مادی آنی و مقطعی می باشد نه پایدار چون که مبتنی بر تحولات سیاسی و اجتماعی می باشد . در حالي كه اقتصاد اسلام در همه مراحل(مالکیت، توليد، توزيع و مصرف) انسان را به توحید، مبدأ و معاد، متوجه مي‌نمايد و راه تكامل مادي و معنوي را براي بشر هموار مي‌سازد. اینک، اصول اعتقادیی که از مباحث آیات اقتصادی قرآن کریم به دست می آید به قرار ذیل بررسی می گردد:

1 - توحید: اولین اصلَُِِ که در این آیات مطرح می شود، توحید می باشد؛ که زیر بنای مسائیل اعتقادی ما را تشکیل می دهد . «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» بگو (اى پيامبر) بارالها اى خداى ملك هستى، به هر كس بخواهى ملك و سلطنت مى‏دهى و از هر كس بخواهى مى‏گيرى و به هر كس بخواهى عزت و اقتدار مى‏بخشى و هر كه را بخواهى خوار مى‏كنى، خدايا هر خير و نيكويى بدست تو است و تو بر هر چيزى توانايى (و من كه سراپا حاجتم ديگر چه بگويم [40]. «رَبِّ قَدْ آتَيْتَني‏ مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني‏ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني‏ بِالصَّالِحينَ » پروردگارا اين سلطنت را به من دادى، و تعبير حوادث رؤيا به من آموختى، تويى خالق آسمانها و زمين! تو در دنيا و آخرت مولاى منى، مرا مسلمان بميران، و قرين شايستگانم بفرما .[41] «يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْميرٍ» خداست كه شب را در روز و روز را در شب فرو مى‏برد و خورشيد و ماه را مسخر كرده تا هر يك براى مدتى معين حركت كنند همين خداست پروردگار شما كه ملك عالم از آن اوست، و خدايانى كه شما به جاى او مى‏خوانيد حتى روكشى از هسته خرما را مالك نيستند. [42] «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ » تسبيح مى‏گويد هر آنچه در آسمانها و زمين است خداى را و ملك همه‏اش از او و حمد نيز همه‏اش براى او است و او بر هر چيز توانا است .[43] «تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» پر بركت است خدايى كه ملك به دست اوست و او بر هر چيزى توانا است .[44]

          آیات مذکور بیان گر این حقیقت می باشد، که خداوند مالک هر مِلک و سر مایه ی در هستی می باشد، استفاده انسان از آن همه سرمایه بر مبنای اجازه و شایستگی می باشد و هم چنین موجب شکر و سپاس بر خداوند رحمن و رحیم است .  

2- عدالت : دومین تجلّی از آیات اقتصادی، عدالت می باشد و لذا، خداوند می فرماید:   «وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلَّا تَطْغَوْاْ فىِ الْمِيزَانِ، وَ أَقِيمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تخُْسِرُواْ الْمِيزَانَ» آسمان را بر افراشته و ميزان نهاده، تا شما هم در سنجيدنها خيانت نكنيد و بايد كه وزن را با رعايت عدالت برقرار نموده و كم و زياد نكنيد .[45] «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » به مال يتيم نزديك مشويد جز به طريقى كه نيكوتر است تا وى به قوت خويش برسد، پيمانه و وزن را به انصاف تمام دهيد ما هيچ كس را مگر به اندازه تواناييش مكلف نمى‏كنيم چون سخن گوييد دادگر باشيد گر چه عليه خويشاوند و به ضرر او باشد و به پيمان خدا وفا كنيد، اينها است كه خدا شما را بدان سفارش كرده، باشد كه اندرز گيريد .[46] «وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحيطٍ» و (همچنين) به برادر مردم مدين، يعنى شعيب وحى كرديم او نيز به مردمش گفت: اى قوم! خدا را بپرستيد چون غير او معبودى نداريد و در معاملات، ترازو و قپان را به نفع خود زياد و به ضرر مردم كم نگيريد، من خيرخواه شما هستم من بر شما از عذاب روزى مى‏ترسم كه عذابش از هر جهت فراگير است .[47] «وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ » و اى مردم! پيمانه و وزن را با عدالت وفا كنيد و بر اشياء مردم عيب مگذاريد و از حق آنان نكاهيد و در زمين فساد مكنيد .[48] این آیات بیانگر حقیقتی است در اقتصاد، آن مساوات و عدالت در توزیع و دادوستد می باشد که در صورت رعایت نکردن این اصل، اقتصاد  به رسالت حقیقی شان کهاز بین بردن فقر و تنگ دستی و آسایش انسان ها باشد؛ نخواهد رسید . بنابراین عدالت در راستای جهت دهی مسیر حقیقی اقتصاد، حرف اول را می زند و این که در جهان کنونی با ترقّی و رشد نمودن اقتصاد، فقر چهره ی کرِه شان را بیشتر از گذشته می نمایاند، کم رنگ شدن بایدها و نبایدهای اقتصادی می باشد که در دایره ی عدالت نهفته است .

3- وحی : سومین اصل که از آیات اقتصادی تجلّی گر است وحی الاهی توسط پیام آوران حق می باشد، که آیات ذیل بیان گر این حقیقت است : «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا وَ لَا تخَُطِبْنىِ فىِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ  إِنهَُّم مُّغْرَقُونَ» و زير نظر ما آن كشتى كذايى را بساز، و از اين پس ديگر در مورد كسانى كه ستم كردند سخنى از وساطت مگو كه آنان غرق شدنى هستند .[49] «وَ عَلَّمْنَهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ  فَهَلْ أَنتُمْ شَكِرُونَ» و به سود شما ساختن زره را بدو تعليم داديم تا در جنگ شما را حفظ كند، آيا سپاس (اين نعمت‏ها) مى‏داريد؟.[50] «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ» و ما به موسى و برادرش وحى كرديم كه: در مصر براى مردمتان فكر خانه كنيد و خانه‏هايتان را پهلو و مقابل يكديگر قرار دهيد، و نماز بخوانيد و مؤمنين را بشارت ده .[51] خداوند در این آیاتجایگاه وحی را در صنعت، بیان می نماید، که سه تا از پیامبران (ع)در این مورد نام برده شده است، که با راهنمایی خداوند موفق به ساختن کشتی، زرِه جنگی و خانه، شده است .

4- امامت و رهبری در توزیع ثروت : چهارمین اصلِ که از آیات اقتصادی تجلّی می کند، امامت و رهبری در توزیع می باشد، اصلی که در علم اقتصاد حرف اول را می زند. به عنوان نمونه آیات ذیل بیان می شودک    «مَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلىَ‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى‏ فَللهِ‏َِّ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الْيَتَامَى‏ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كىَ‏ْ لَا يَكُونَ دُولَةَ  بَينْ‏َ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ  وَ مَا ءَاتَئكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهََئكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» آنچه خدا از اموال اهل قرى به رسول خود برگردانيد از آن خدا و رسول او و از آن خويشان رسول و فقيران و مسكينان و درماندگان در راه است تا اموال بين توانگران دست به دست نچرخد. و هر دستورى كه رسول به شما داد بگيريد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد .[52] «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانًا وَ يَنصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ  أُوْلَئكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» از غنائم سهمى براى فقراى مهاجرين است، آنان كه به دست دشمن از اموال و خانه‏هاى خود بيرون شدند، و به اميد رسيدن به فضل و رضوان خدا ترك وطن كردند و همواره خدا و رسولش را يارى مى‏دهند اينان همان صادقانند .[53] «وَ الَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْايمَانِ وَ لَا تجَْعَلْ فىِ قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» و سهمى از آن كسانى است كه بعدها به اسلام در مى‏آيند مى‏گويند: پروردگارا ما را و برادران ايمانيمان را كه در ايمان از ما سبقت گرفتند بيامرز و كينه كسانى را كه ايمان آوردند در دل‏هاى ما ميفكن كه تو رؤوف و رحيمى .[54] در این آیه ها خداوند صریحا نحوه ی توزیع انفال را به رسول اکرم (ص) که نمادی از امامت و رهبری در جامعه ی بشری می باشد، آموزش می دهد و دستورالعمل رسایی را در این رایطه بیان می دارد . 5 - معاد: آخرین اصل که در این موضوع مطرح می شود، معاد می باشد،که آیات ذیل بیانگر این حقیقت می باشد: «وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلىَ النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَ إِذَا كاَلُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يخُْسِرُونَ، أَ لَا يَظُنُّ أُوْلَئكَ أَنهَُّم مَّبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ، يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبّ‏ِ الْعَالَمِينَ» واى بر كم‏فروشان، كسانى كه وقتى از مردم پيمانه مى‏گيرند تمام مى‏گيرند و چون پيمانه به مردم دهند يا براى ايشان وزن كنند بكاهند، آيا آنها نمى‏دانند كه در روزى بس بزرگ مبعوث خواهندشد، روزى كه مردم به فرمان پروردگار جهانيان مى‏ايستند .[55] این آیات ضمن توصیه به اعتدال در معامله ها، سر انجام انسان ها را بیان می دارد که روز قیامت بنا به فرمان خداوند مبعوث می شود  و باید جواب گوی اعمال شان باشد .    نتیجه: از مباحث آیات که بیان شد می توان چنین نتیجه گرفت که خداوند متعال همان اندازه که برای رفاه و آسایش مادی و اقتصادی بنده گان اش توجه داشته است به همان اندازه در راستای زندگی اُخروی اش توجه می دارد.  لذا ، درآیات مذکور که بنحوی مسائل اثتصادی و رفاهی انسان را مطرح می نماید، اصول اعتقادی پنجگانه(توحید،عدل،نبوت،امامت،معاد) نیز بیان می گردد؛ به این معنی که این نعمات در سایه باور های پنجگانه به وجود آمده است؛ انسان در صورتی می تواند رضایت خداوند را جلب نماید که با استفاده از امکانات و منابع اقتصادی در دایره ی دین حق و اعتقاد به اصول پنجگانه سیر نماید، در غیر این صورت در پی خُسر و زیان خواهد بود . بنا براین، اقتصاد در قرآن، عبارت است از: این که خواست ها و نیاز های مادّی انسان با استفاده از منابع خدادادی، تأمین می شود؛ در مقابلِ این لطف و عنایت خداوند، باید انسان اعتقاد به اصولی داشته باشد که باعث رستگاری مادّی و اُخروی، آدمی خواهد شد .

در خاتمه، به خوانندگان محقق و پژوهش گر توصیه می شود که در رابطه به موضوع «معیار قرآنی مصرف» به آیات ذیل مراجعه نمایند: مائده، 87 ، 88  بقره، 168 ، 188 ، 275 انعام، 141 نساء، 10 نور، 61 هم چنین در رابطه به موضوع «عوامل رشد اقتصادی در قرآن» به این آیات مراجعه فرمایند: ابراهیم، 7 رعد، 11 ضحی، 11 آل عمران، 145 اعراف، 96   ومن الله التوفیق.

پاورقی‌ها

[1] - لسان العرب، ج 3 ص 345 .

[2] - مائده، 66 ، لقمان، 32 ، فاطر، 32 ، نحل،9 ، توبه، 42 .

[3] - سيد محمد جواد، وزيري فرد؛ مسائل اقتصادي در تفسير الميزان؛ تهران، (انتشارات امير كبير، 1376.

[4] - اعراف، 19.

[5] - طه، 118 ، 119 .

[6] - ملک، 15 .

[7] - بقره، 22 .

[8] - بقره، 29 .

[9] - اعراف، 10 .

[10] - بقره، 164 .

[11] - زمر، 21 .

[12] - فرقان، 48 ، 49 .

[13] - نحل، 10 .

[14] - عبس، 25 - 32 .

[15] - نحل، 14 .

[16] - فاطر، 12 .

[17] - مائده، 96 .

[18] - حجر، 22 .

[19] - نبأ، 14 ، 15 .

[20] - سباء، 12 .

[21] - روم، 46 .

[22] - یس، 71 – 73 .

[23] - انعام، 142 .

[24] - طه، 54 .

[25] - نحل، 5 ، 8 .

[26] - نحل، 13 .

[27] - آلعمران، 14 .

[28] - حدید، 25 .

[29] - ملک، 5 .

[30] - نحل، 69 .

[31] - طه، 88 .

[32] - کهف، 94 .

[33] - کهف، 95 .

[34] - کهف، 96 .

[35] - کهف،97 .

[36] - هود، 37 .

[37] - هود، 38 .

[38] - انباء، 80 .

[39] - سباء، 12 .

[40] - آلعمران، 26 .

[41] - یوسف، 101 .

[42] - فاطر، 13 .

[43] - تغابن، 1 .

[44] - ملک، 1 .

[45] - رحمن، 7 - 9 .

[46] - انعام، 152 .

[47] - هود، 84 .

[48] - هود، 85 .

[49] - هود، 37 .

[50] - انبیاء، 80 .

[51] - یونس، 87 .

[52] - حشر، 7 .

[53] - حشر، 8 .

[54] - حشر، 10 .

[55] - مطففین، 1- 6

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1391ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط محمد علی کریمی جانباز (مالستانی)  |